|
|
مشاهده عکس نویسنده مقاله
شماره بیست و چهار - زنان
کاغذ بی خط (قسمت سوم)
این نوشته تنها بیانگر شرح حال ، زندگی و عقاید سیمون
دوبووار است و سعی در تایید یا نفی آنها ندارد.
سیمون ارنستین لوسی ماری برتراند دو بووار صبح روز نهم
ژانویه سال 1908 در پاریس به دنیا آمد. وی فرزند ژرژ
دوبووار و فرانسوا براسر بود. پدر وی ، علاقه بسیاری به
بازیگری تئاتر داشت اما به دلیل موقعیت اجتماعی خود ،
مجبور شد حقوق بخواند و به عنوان یک کارمند دولتی فعالیت
کند. مادر وی، فرانسوا، زنی از طبقه بورژوا و یک کاتولیک
متعصب بود که همواره عقیده داشت فرزندانش باید با اعتقادات
کاتولیکی بزرگ شوند. همین امر، باعث ایجاد اختلافات جدی
بین او و دختر بزرگش، سیمون شد.
دو سال و نیم پس از تولد او، خواهرش، پوپت، به دنیا آمد.
او و خواهرش تا پایان عمر، روابط خوب خود را حفظ کردند.
سیمون به عنوان یک کودک، از زندگی خود راضی بود. وی جایی
نوشته است: " این اتفاق قابل توجهی است که خداوند این پدر
و مادر، این خواهر و این زندگی را به من داده است."
دوبووار، تحصیلات خود را در یک مدرسه خصوصی دخترانه
کاتولیک آغازکرد و تا هفده سالگی در آنجا ماند. در این جا
بود که او با "الیزابت مابیل" آشنا شد. آن دو تا هنگام مرگ
ناگهانی الیزابت دوستان خوبی باقی ماندند. گرچه پزشکان،
علت مرگ وی را مننژیت اعلام کردند اما سیمون اعتقاد داشت
که دوستش به خاطر شکست روحی حاصل از ازدواج تحمیلی ، مرده
است. مرگ الیزلبت، تاثیر عمیقی روی دوبووار گذاشت و باعث
شد بعدا مواضع تندی علیه سخت گیری سنت های بورژوا علیه
زنان بگیرد.
دوبووار در کودکی، عقاید دینی عمیقی داشت که این اعتقادات
ریشه در تحصیلات او و تربیت مادرش داشت. اما در نوجوانی،
کم کم دچار یک بحران معنوی شد و به این نتیجه رسید که اصلا
خدایی وجود ندارد. وی بیش از خدا ، به طبیعت اعتقاد پیدا
کرد و معتقد بود که نه تنها نباید لذات دنیوی را ترک کرد
بلکه باید آنها را ستود. این نحوه تفکر، زندگی سیمون را
تغییر داد و به وی دیدگاهی خیام وار داد. این بی دینی، وی
را به سوی آموختن فلسفه سوق داد.
سیمون جز یک بار آن هم با پسر عمویش، هرگز ازدواج را تجربه
نکرد.
بووار امتحان لیسانس ریاضی و فلسفه را در سال 1925 گذراند.
سپس تحصیلات خود را در ریاضیات و ادبیات ادامه داد. سال
1926، مدرک تحصیلات عالی فرانسه و لاتین را دریافت کرد.
سپس تحصیلات فلسفه را در دانشگاه سوربن آغاز کرد. وی در
سالهای 1927 و 1928مدرک تاریخ فلسفه، فلسفه عمومی، منطق و
اخلاق را نیز دریافت کرد.
دوبووار رساله خود را در مورد لایب نیتز نوشت و پس از آن
تدریس را در دبیرستان جانسون دو سیلی آغاز کرد. در سال
1929، او رتبه دوم آزمون agregation * فلسفه را کسب کرد.
در این آزمون، ژان پل سارتر رتبه اول را کسب کرد. وی در
حالی این موفقیت را کسب کرد که در هیچ کلاس مقدماتی به طور
رسمی شرکت نکرده بود، او تنها در برخی کلاسهای Ecole
Normale شرکت کرده بود و در همان جا بود که با ژان پل
سارتر آشنا شد و به حلقه دوستان وی پیوست. این گروه، که به
بدنامی شهره بودند، به او برای آمادگی در امتحان کمک
کردند.
با داشتن تنها 21 سال سن، سیمون دوبووار، جوان ترین
دانشجویی بود که این مدرک را در فلسفه دریافت می کر دو
همزمان، جوانترین استاد فلسفه در فرانسه بود.
ارتباط او و ژان پل سارتر، به زودی زبانزد خاص و عام شد.
به ویژه به دلیل دو شرطی که برای هم گذاشته بودند. اول این
که در دوستی و رابطه با دیگران آزاد باشند؛ دوم این که
اتحاد خود را حفظ کنند و هرگز چیزی را از یکدیگر پنهان
نکنند.
گرچه دوبووار و سارتر علی رغم پیشنهاد سارتر هرگز ازدواج
نکردند، صاحب بچه نشدند و حتی در یک خانه نیز با یکدیگر
زندگی نکردند، اما تا پایان عمر، به عنوان دو شریک عاشق و
روشنفکر، باقی ماندند.
دوبووار علاوه بر سارتر با زنان و مردان بسیاری مراوده
داشت. همچون ژاک بوست (خبرنگار) و نلسون آلگرن (نویسنده
آمریکایی).
سیمون تدریس در دیگر دبیرستانها را نیز آغاز کرد. وی در
این مدارس، فلسفه و ادبیات درس می داد. اما به خاطر
انتقادات آشکار خود از وضع زنان توبیخ شد و سرانجام به
دلیل آزردن یکی از دانشجویان دختر خود، در سال 1943 از کار
اخراج شد. وی اگر چه فضای کلاس و مدرسه را دوست داشت، اما
هرگز به این شغل باز نگشت و پیشه مورد علاقه اش، نویسندگی
را برگزید.
اولین کتاب وی ، تعدادی داستان کوتاه بود که تا سالها بعد
اجازه انتشار نیافت. کتاب بعدی وی، که برداشتی تخیلی از
رابطه سه طرفه او، سارتر و یکی از شاگردانش، الگا
کوزاکیویچ ، بود و "آمد که بماند" نام داشت، در سال 1943
منتشر شد. این کتاب، که سارتر پیش از انتشار آن را خوانده
بود، باعث شهرت دوبووار شد.
این اثر آغاز دوره ای در زندگی او بود که خود آن را "دوره
معنویت " نامیده بود. از کتابهای این دوره می توان به "خون
دیگران" اشاره کرد که یکی از نمونه های مهم ادبیات
اگزیستانسیالیستی محسوب می شود. وی اولین رساله ی فلسفی
خود را در اخلاق با نام Pyrrhus et Cineas منتشر کرد.از
کتابهای دیگر این دوره ، می توان به رمان "مردان همه فانی
اند" و نمایشنامه "چه کسی باید بمیرد" اشاره کرد.
او در سالهای دهه 30 و 40 به همراه روشنفکرانی چون سارتر،
مارلو پونتی و ریموند آرون مجله ای با نام Les Temps
Modernes منتشر کرد و مقالات متعددی در این مجله به چاپ
رساند. همچنین گرایشهای چپ گرایانه خود را آشکار کرد. او
به شدت تحت تاثیر عقاید مارکس و نظام سیاسی روسیه قرار
داشت. این مجله و گرایشهای سیاسی روشنفکران، دستمایه رمان
دیگر او با نام The Mandarins قرار گرفت.
او در سال 1949، کتاب چالش برانگیز خود را در موضوع زنان،
با نام "جنس دوم" ** منتشر کرد. گر چه پیش از این کتاب، وی
هرگز خود را یک فمینیست نمی دانست، اما این کتاب او را به
عنوان یک فمینیست مطرح کرد. "جنس دوم" از همان ابتدا
موافقان و مخالفان سرسختی پیدا کرد. روشنفکران و فمینیست
ها از آن حمایت کردند اما سیاستمداران بسیاری از هر دو طیف
راست و چپ به انتقاد از آن پرداختند. پاپ نیز این کتاب را
( به همراه رمان The Mandarins ) در فهرست کتابهای ممنوعه
قرار داد.
در دهه 70 (که آغاز جنبشهای فمینیستی است)، دوبووار نیز به
فمینیستها پیوست. وی سخنرانیهای متعددی در مورد حقوق زنان
انجام داد و در تظاهرات متعددی شرکت کرد. او با امضای
بیانیه سقط جنین، به جنبش آزادی زنان فرانسه پیوست و بخشی
را با عنوان فمینیسم در مجله خود تاسیس کرد.
با توجه به موفقیتهای مکرر ادبی، وی با چنان شهرتی روبرو
شد که کمتر فیلسوفی در طول زندگی اش تجربه کرده است. این
شهرت هم به دلیل کارهای او و هم به دلیل رابطه اش با
سارتر، به وجود آمد. او تا پایان عمر، مورد توجه افکار
عمومی بود. بسیاری از مردم وی را یکی از شاگردان سارتر می
دانند در حالی که بسیاری از عقاید ، در تناقض با افکار
سارتر قرار داشت.
سیمون در طول عمر خود، مسافرتهای بسیاری انجام داد دو کتاب
Amercian Day by Day و Long March حاصل سفر وی به آمریکا و
چین است.
او در پایان عمر رسالات فلسفی متعددی را منتشر کرد و زندگی
نامه خود را در 4 جلد به چاپ رساند. دوبووار از منتقدان
جدی استعمار فرانسه و جنگ با الجزایر بود. وی در سال 1970،
رساله ای همانند "جنس دوم" این بار برای افراد کهنسال
جامعه منتشر کرد و در آن از نقض حقوق این قشر جامعه انتقاد
کرد.
سیمون دوبووار، سال 1986، شانزده سال پس از مرگ دوست
همیشگی اش، ژان پل سارتر، بر اثر ذات الریه در گذشت.
*:agregation نوعی آزمون استخدامی در فرانسه است. قبولی در
آن در برخی رشته ها همچون فلسفه به دلیل فرصتهای شغلی کم،
بسیار مشکل است.
** جنس دوم مهم ترین کتاب دوبووار محسوب می شود. این کتاب
در دو جلد منتشر شده است.
وی که تحت تاثیرمکتب اگزیستانسیالیسم قرار داشت، همچون
سارتر و هگل اعتقاد داشت که هر وجودی برای اثبات خود به یک
"دیگر" احتیاج دارد و در جامعه مردان برای اثبات وجود خو ،
زنان را به عنوان موجود "دیگر" بر می گزینند.
جلد اول کتاب به "حقایق و افسانه ها" می پردازد. در این
بخش، از جهات مختلف زیست شناسی، روان شناختی، ماتریالیستی،
تاریخی، ادبی و انسان شناختی به بررسی زنان می پردازد و در
هر مورد سعی می کند نشان دهد که این دلایل برای "دیگر"
بودن زنان کافی نیست.
کتاب دوم، با اظهار نظر معروف او آغاز می شود که "زنان ،
زن به دنیا نمی آیند بلکه در جامعه به زن تبدیل می شوند".
دوبووار در این کتاب مراحل مختلف زندگی زنان را بررسی می
کند و در هر مرحله نشان می دهد که چگونه زنان از حقوق خود
در مقابل مردان می گذرند. وی با بررسی مادران و همسران،
سعی دارد به این نکته اشاره کند که ازدواج، همسرداری و بچه
داری، زنان را از پیشرفت و خلاقیت باز می دارد.
او بر این باور است که زن مدرن به خودش برای فکر کردن،
اقدام کردن، کار کردن و خلق کردن همانند مردان افتخار می
کند. به عقیده او برای تحقق برابری زنان، باید تحولات
ساختاری در جامعه صورت پذیرد و مواردی چون امکانات برابر
تحصیلی، پیش گیری از حاملگی وسقط جنین آزاد برای زنان
فراهم باشد. مهم ترین موضوع از نظر دوبووار استقلال مالی
زنان است که تنها با فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی زنان
میسر است. همچنین ازدواج باید همراه با انتخابی هوشمندانه
باشد وگرنه زنان را آزادی به یک وضعیت سکون سوق می دهد.
سرانجام وی معتقد است که باید با زنان در سنتها، قوانین و
تحصیلات، همانند مردان رفتار شود. این باور به برابری، او
را در زمره طرفداران موج دوم فمینیسم قرار می دهد.
منبع اصلی:
دانشنامه اینترنتی فلسفه
http://www.iep.utm.edu/b/beauvoir.htm
منابع کمکی:
دانشنامه وبستر
http://www.webster.edu/~woolflm/beauvoir.html
دانشنامه آزاد
http://en.wikipedia.org/wiki/Simone_de_Beauvoir
ایمان حسین زاده
Iman_hosseinzadeh@yahoo.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرینوش صنیعی در سال 1328 در تهران و در خانواده ای فرهنگی
متولد شد.
پدرش جز اولین افرادی بود که فوق لیسانس علوم اداری گرفت و
به همین دلیل سال های زیادی در دانشکده ی علوم اداری
دانشگاه تهران تدریس کرد.
پرینوش صنیی در سال 46 وارد دانشگاه شد و در سال 50 لیسانس
روان شناسی خود را از دانشگاه تهران گرفت.وی پس از گذراندن
بورس شش هفته ای در دانشگاه فیلیپین تحت عنوان در سال 57
مجددن وارد دانشگاه شد و فوق لیسانس خود را در علوم تربیتی
با تخصص مشاوره اخذ نمود.
پس از آن توسط بورس دیگری از دانشگاه کالیفرنیای امریکا
دوره ای هشت ماهه را طی کرد که می توانست پایه ی خوبی برای
دکترایش باشد که به انقلاب برخورد و به ایران بازگشت.
قبل از چاپ رمان هایش به نوان محقق و پزوهشگر فعالیت
داشت.مدیر تحقیقات و پزوهش در شورای عالی هماهنگی در آموزش
کشور بود و بسیاری از تحقیقاتش در قالب کتاب توسط نهادهای
سفارش دهنده, تحقیق و چاپ شده بود.
اما کتاب ((سهم من)) اولین رمان او بود که بنا به آن چه
خود در مصاحبه های مختلف بیان نموده از این روست که تمایل
شدیدی به پزوهش در رابطه با زنان هم عصر خود و معضلات آنان
داشته ولی درخاتمه ی این تحقیقات بیان آن ها از طریق مقاله
را همه گیر ندانسته و برای بالا بردن تعداد مخاطبانش تنها
راه را در قالب رمان آوردن آن ها می بیند.
بسیاری از خوانندگان این کتاب علاقه مند بودند بدانند که
این یک داستان واقعی است یا صرفن از تخیل نویسنده شکل
گرفته است که بهترین جواب را یافتند؛زیرا که این رمان
برگرفته از واقعیت های اجتماعی ست که در آن هر فرد سمبل
افراد بسیاری از جامعه با شرایط مشابه است, که باعث شده
این کتاب پرطرفدار به یازدهمین چاپ خود برسد.
کتاب ((سهم من)) داستان زنی ست که سنت و مدرنیسم هر کدام
به نوعی او را تحت فشار قرار می دهند.زنی با اختیارات
محدود ولی وظایف بسیار خطیری مانند به دوش کشیدن بار یک
خانواده به تنهایی.
این رمان که با زبان ساده ای از سوی دخترکی 13,14 ساله
شروع می شود هم زمان با پیش رفتن داستان ,با بزرگی و بلوغ
مصومه(راوی داستان) به اوج پختگی خود می رسد.از این روست
که نقد بسیاری از منتقدین را برای شروع ضعیف خود برانگیخته
است ولی با پیش رفتن داستان جذابیت آن باث می شود به علل
این نوع شرو پی ببریم.
مصومه زنی ست که در گذشته(سنت),حال(بحبوحه ی جریانات
روشنفکری انقلاب) و آینده(پس از انقلاب)همواره توسط مردان
زندگیش استسمار می شود و در این راه به دنبال احقاق حقوق
از دست رفته ی خویش است.
این کتابی ست که حتی مردان همین جامه پس از خواندنش به
نشانهی احترام به معصومه و زنان هم عصرش ,سر تسلیم فرود می
آورند.
و ...
از دیگر کتاب های پرینوش صنیعی می توان به رمان ((پدر آن
دیگری)) اشاره نمود که با ایده ای ناب و جدید پا به عرصه ی
ظهور می گذارد.این کتاب برخوردهای متفاوت پدران و مادران
در کودکی و تاثیرات عمیق آن بر زندگی افراد را در قالب
رمانی با نثری جالب از زبان یک پسربچه بیان می دارد.
آخرین رمان این نویسنده ((رنج همبستگی)) است که خواندن این
کتاب ها را به خوانندگان خود از هر جنسیتی و در هر رده ی
سنی توصیه می کنیم.
منابع:
روزنامه ی ایرانیان
گفتگو با پرینوش صنیعی (مجله ی بخارا)
شورای گسترش زبان فارسی
نقد این کتاب به تنهایی نیاز به وقت و بررسی بسیار دارد که
از حوصله ی این بحث و توان نگارنده خارج است.
مهسا ابراهیمی
mahsa_ebrahimi666@yahoo.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"انگار گفته بودی لیلی" روایتی ساده و زنانه از یک ماجرای
نه چندان پیچیده است، روایت زنانه ای که قطعن نمی توان
فمینیستی به حسابش آورد، داستان واگویه های ذهنی یک زن
آرام و نیمه سنتی است که هنرمندانه و صریح تردیدها و ترس
های معمولی در یک زندگی خانوادگی نه چندان آشفته را به
تصویر می کشد و روابط را به چالش...
سپیده شاملو همراه با دیگر نویسنده های زن نسل جدید، زبان
زنانه را در ادبیات داستانی ما تکامل می بخشد و برای این
نوع ادبیات، هوادارانی دست و پا می کند که این چند ساله
دنیای زنانه و دغدغه های زنان را از این طریق بهتر کشف
کرده و از این کشف به وجد آمده اند.
"انگار گفته بودی لیلی" بدون شک رمان خوبی است، تجربه ای
جدید و هیجان انگیز و دوست داشتنی است که بارها می شود
دوره اش کرد و لذت برد، با شخصیت زن همراه شد، به همه چیز
شک کرد و در یک دادگاه نه چندان عادلانه، بیش از همه به
محکومیت خود برآمد!
"سرخی تو از من" رمان دیگر سپیده شاملو است، که قادر به
تکرار موفقیت های "انگار گفته بودی لیلی" نیست و با وجود
تلاش برای نوآوری بیشتر در فرم و طرح موضوعی چالش
برانگیزتر و اجتماعی، در مقایسه با رمان اول شاملو ناکام
می ماند، و انتظار کسی که "انگار گفته بودی لیلی" را
پسندیده و دوست داشته، برآورده نمی کند. با این وجود "سرخی
تو از من" هم تجربه ی خوبی است، این بار دیگر راوی داستان
(مثل اغلب داستان های زنان) تنها شخصیت اصلی و یک اول شخص
نیست، در واقع در این رمان تنها شخصیت اول، قهرمان داستان
نیست، دو قهرمان نه چندان شبیه به هم داریم که اگرچه در
ظاهر بسیار متفاوت اند و در تقابل با هم، کم کم شباهت هایی
را بین آنها کشف می کنیم که تمام تصورات اولیه ذهنی مان را
به هم می ریزد، اینجاست که گاهی جای بیمار و روانشناس عوض
می شود و... با این وجود فکر می کنم در "سرخی تو از من"
نشانه هایی وجود دارد بر پخته تر شدن سپیده شاملو نسبت به
رمان اولش.
سپیده شاملو یکی از پیشروان نویسندگان نسل جدید زن است،
خالق داستانهای خوب زنانه با خصوصیاتی منحصر به فرد که
باعث می شود مشتاقانه منتظر داستانهای بعدی اش باشیم.
محیا استوار
mahya1987@gmail.com
|
|
|