|
|
مشاهده عکس نویسنده مقاله
شماره بیست و دو - زنان
کاغذ بی خط (قسمت دوم)
سعی مان این هفته و هفته ی بعد این خواهد بود که تعدادی از
نویسندگان مهم و تاثیرگذار زن، معرفی شودند و آثارشان نقد
و بررسی. دوستان زیادی کمک کردند و این دوستان تنها کسانی
نبوده و نیستند که لطف کردندو برای کامل تر شدن این مجموعه
یادداشت یا مقاله ای نوشتند، دوستانی هم بوده و هستند و
امیدوار به ماندنشان هستیم که با نظارت و پیشنهاداتشان
یاری مان دادند. در هر صورت آنچه پیش روی شماست حاصل تلاش
جمعی دوستانی است که اگر «کاغذ بی خط» اندکی به انچه ددر
ذهن داشتیم و می خواستیم، نزدیک شده، مدیون زحمات و بودن
آنان است. بدون شک نه این یادداشت ها و مقالات کامل اند،
نه این سلسله مطالب، بلکه تنها تلاشی اند برای بازنگری به
نوشتن از نگاه زنان. اگر اسمی در این لیست نیست، دلیلی بر
کم اهمیت بودن آن نویسنده نیست، وقت و انرژی و دانش اندک
ما تنها دلیل حقیقی آن است.
بانوی اول و توانای قصه نویسی معاصر دکتر سیمین دانشور
سیمین دانشور بانوی ادب ومعاصر فارسی در اردیبهشت ماه سال
1300 برابر با آوریل 1921 ، در خانواده ای مرفه و فرهنگی
در شیراز متولد شد. سومین فرزند دکتر محمد علی دانشور و
قمر السلطنه حکمت (نقاش و هنرمند) .پدرش پزشکی انسان دوست
و آزاده بود که به حال فقیران و درماندگان دل می سوزانیدو
آنان را به رایگان معالجه می کرد. مادرش از گروه اشراف بود
. اما هنرمند، هنر پرور و نقاش بود و خانه اش میعادگاه
نقاشان زمانه. دوران ابتدایی و متوسطه را در مدرسه انگلیسی
مهر آیین در شهر شیراز گذراند. در سال 1316 او هنوز دانش
آموز بود که اولین مقاله اش با عنوان (زمستان بی شباهت به
زندگی ما نیست ) در روزنامه محلی پارس در شیراز چاپ شد،
سیمین دانشور و جلال آل احمد در سفری از شیراز به تهران در
سال 1327آشنا شدند و دو سال بعد ازدواج کردند. در همین سال
چاپ اول کتاب " آتش خاموش " حاوی 16 داستان کوتاه منتشر می
شود. با این اتفاق او اولین زن ایرانی بود که مجموعه
داستان های کوتاه خود را به شکل کتابی به چاپ رساند.
دانشور دکترای ادبیات فارسی و تخصص درزیبا شناسی را از
دانشگاه آستنفورد امریکاه گرفته است و سال 1338 به عنوان
دانشیار در رشته باستان شناسی و تاریخ هنر ، در دانشگاه
تهران شروع به کار کرد و کار او در این سمت برای 20 سال
ادامه می یابد. دانشور گذشته از مجموعه " آتش خاموش" سه
مجموعه داستان دیگر به نام های " شهری چون بهشت" ، "به کی
سلام کنم؟" و " از پرنده های مهاجر بپرس " و سه رمان "
سووشون"و "جزیره سر گردانی " و " ساربان سرگردان" و ترجمه
های آثاری از نویسنده های دنیا انتشار داده است. سیمین
دانشور را می توان پر تیراژ ترین نویسنده جدی ادبیات معاصر
دانست.رمان سووشون اززمان انتشار (1348) تا سال (1371) به
چاپ سیزدهم رسید و دوباره در انگلیس و امریکا ترجمه شد و
تیراژ این کتاب از مرز 400 هزار نسخه نیز گذشت.
زن در آثار سیمین دانشور
دانشور سعی کرده است در داستان های خود ، به زن ها
بپردازدو اغلب شخصیت های داستان های او زن هستند. توجه به
زن ها و پرداختن به زندگی آن ها پیش از او تا به این حد در
ادبیات داستانی ایران سابقه نداشته است. نوع و شخصیت زن ها
ی او نیز با نوع زن های نویسنده هایی چون هدایت و چوبک فرق
دارد، مثلا شخصیت رمان " سووشون" مثل شخصیت های زن "بوف
کور" " موجود اثیری" و "زن لطاته" مطلق و نامتعارف نیست،
زری شخصیت اصلی رمان ، زن معمولی و عادی و عهده دار امور
داخلی خانواده است بی آنکه مثل زن های سنتی منفعل و سر به
راه باشد، مثل زن های داستان های چوبک هم نیست که به زن
های بد کاره و روسپی پرداخته است و آن ها را در برابر زن
های معصوم و حرف شنو و اسیر زندگی خانوادگی قرار داده است.
اصولا در داستان های سیمین دانشوراغلب به دغدغه های زنان
به ژرفا نگریسته شده است و زن چهره مستقلی از خود به نمایش
گذاشته است. در رمان "سووشون" زری قهرمان این قصه نمونه
زنی است که کمتر در ادبیاتمان با آن مواجهیم . او راه یوسف
را ادامه می دهد.
در " جزیره سر گردانی " دانشور خواسته است از دید یک زن به
فر آیند تاریخ و زندگی بنگرد. در این رمان حیرانی زن از
دنیای مردانه توصیف می شود، چنانچه می خوانیم ؛
" مادر بزرگ گوش می ایستاد ، مامان عشی و حالا هستی ، از
دوران مرد سالاری بیشتر زنان گوش ایستاده اند، دروغ گفته
اند، تحمل کرده اند، چرا که راهی به جمع جدی مردها نداشته
اند ، زن ها از ترس مردها دروغ گفته اند و می گویند..."
روحی مادرانه بر همه این رمان حاکم است که هیچ چیز
نابخشودنی تر از گریز از باروری و عطو فت ما در اندیشست.
زنان آثار خانم دانشور ارزش های نمونه پذیرفته شده جامعه
را مورد پرسش قرار می دهند. این زنان ارزش های دنیای
مردانه را با تردید می نگرند. هستی (جزیره سر گردانی)
ادامه زری (سووشون) است و او در واقع به دنبال پاسخ برای
پرسش های ذهن جست وجو گرش در دنیای مدرن است. او با تردید
به انتظارات جامعه از افراد و درونی کردن و توجیه آنان
برای خودشان می نگرد. این هست شدن او موقعی اتفاق می افتد
که در بحث با دیگری است. او در چالش با جهان پیرامون و
مسائل آن رشد می کند ، تردید می کند و تعالی می یابد.
هستی دختری است که آرامش را کنار مرد جست و جو می کند .
این شناخت دقیق سیمین دانشور از زن و روانشناسی زنانه است
به طوری که در مجموع روح زنانه اثر چشم را می نوازد. زنان
دانشور تقدیر مادرانشان را زندگی می کنند گویی زندگی آنان
چیزی جز تکرار سرنوشت یکدیگر نیست.
مادر هستی ، شوهر مبارزی داشته که در راه حراست از جان یک
رهبر ملی جان باخته. بعد با یک مرد پولدار ازدواج کرده
است. اینجا هستی نیز درست در موقعیت مادرش قرار می گیرد .
اما این بار هستی مراد را به نفع سلیم رها می کند. هستی در
واقع به تعریف جامعه یک دختر غیر عادی نیست، سیاسی نیست،
هنرمند نیست، او اینها را برای رسیدن به آرزوهایش دستمایه
خویش قرار می دهدو بی آنکه از درون متحول شود و به استقلال
برسد به نقشه های مادرش تن می دهد. و این نشان گم شدن یا
انفعال عنصر ما دینه در همه عرصه هاست .
انگر زن می خواهد با روحیه یی مردانه پا به عرصه نهد، با
روحیه یی که به اصطلاح روانشناسانه اش بار دیگر
برتری«آنیموس» (نیمه زنانه) در آن تضمین شده . ( قدرت طلبی
،سلطه جویی،پرخاشگری و خشونت، این ویژگی هاست که یونگ در
زنان آنیموس زده باز می یابد.) چنین می نماید که دانشور می
کوشدتا به پاسخی بنیادی تر دسترسی یابد. پاسخی که شاید
درژرفای ناخود آگاه قومی آو مکنون مانده و بیشتر هماهنگ با
دیدگاه فرزانگان و فیلسوفان کهن چین است که این همه
سرگشتگی به دلیل فرو پاشیدگی هم ترازی زنانگی –مردانگی شکل
گرفته و این بسیار پیچیده تر از نگاه فمینیستی است.
به نظر می رسد که حتی سبک نویسنده جان گرفته از نفس
مادرانه اوست .انگار بر سر آن است که تا صدای همه فرزندان
زمین را ثبت کند.
جهان بینی سیمین دانشور و نگاه او به زن در آثارش:
نویسنده تنهایی را در ذات هر زنی می داند که تنها با هنر و
یا مرد می تواند به انتها برسد.
تصویر گری ماهرانه از تضادهای زنانه برای به دست آوردن
آزادی و امنیت که از دیدگاه نویسنده در تقابل هم هستند.
توجه به اسطوره های ملی ، قومی
تصویر سازی از پیر زنانی که متفاوت با عرف و سنت همیشگی
عمل می کنند و خود پیشتازند. ( مادربزرگ هستی)
شناخت کامل و تصویر گری هنرمندانه یی از زندگی و روابط
شهری امروز
شناخت دقیق ازعرفان شرقی
تمایز آثار از دید و نگاه زیبایی شناسی و استیتیک
نگاهی به تضاد های انسان معاصر
زن محور بودن آثار
تاثیر عمیق تاریخ معاصر
منابع
بر ساحل جزیره سرگردانی ( جشن نامه سیمین دانشور) به کوشش
علی دهباشی
جدال نقش با نقاش ، هوشنگ گلشیری
چهار سرو افسانه ، پژوهشی در آثار و اندیشه های نویسندگان
معاصر ، عیسی اربابی
صد سال داستن نویسی ایران ،جمال میر صادقی
مجله تکاپو ،دی و بهمن 1372
پریسا روشن
mahi_tanha121@yahoo.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«درخت گلابی» مهرجویی را که دیدم، شیفته ی تصاویر زمان
کودکی محمود شدم، شیفته ی آن خانه ی بزرگ و شلوغ و پر سر و
صدا، شیفته ی شیطنت های آشنای کودکانه و عشق ها، نفرت ها،
شادی ها و غصه های زمان های نه چندان دور، عاشق «میم»...
بعد تر که گلی ترقی را شناخیتم و به عبارتی آن شیفتگی با
خواندن داستانهای او، دوباره به سراغم آمد، تازه فهمیدم آن
همه از کجا سرچشمه می گرفت، «درخت گلابی» که فیلم کارگردان
محبوبم بود، به خواندن داستانهای او مشتاقم کرد و حالا
آرزو می کنم که ای کاش برعکس بود! حالا که از این شناخت،
مدت زیادی نمی گذرد، افسوس می خورم که گلی ترقی را دیر
شناختم و لذت ناب آرام آرام مزه مزه کردن طعم گس خاطرات
صمیمانه ی دور و نزدیک در داستانهای او را دیر تجربه کردم.
مهرجویی را بی اندازه دوست دارم اما «درخت گلابی» او به
اندازه ی داستانهای ترقی دوست داشتنی نیست و آنچه هست و
دارد را هم – به عقیده ی من- بیش از همه مدیون زندگی جاری
در کلمات اوست و معتقدم درخت گلابی مهرجویی چیزی بر آن
نیافزوده، چرا که تصاویر گلی ترقی از خانه ی شمیران و
آدمهایش در داستانها، انچنان کامل و بی نقص و دقیق است که
نمی شود آنها را بهتر و دوست داشتنی تر از آن به تصویر
کشید، حتی به زبان سینما.
داستانهای ترقی را که می خوانی، انگار یک کتاب مصور را ورق
بزنی، می توانی سفر کنی به آن تصاویر زنده، تهران قدیم را
ببینی و مدتی در آن نفس بکشی، حتی پرواز کنی تا پاریس و در
خانه ی کوچک بالای خانه ی «مادام گرگه» غربت را حس کنی و
باور کنی: «زندگی در وطن همراه با انتظار بود و امید این
که چیزها بهتر خواهد شد. زندگی در غربت، مرور خاطره ها و
سفر به گذشته بود وبس.» (داستان «خدمتکار» از کتاب «خاطره
های پراکنده») وقتی داستانهای او را می خوانی، لحظه ای پیش
نمی اید که آرزو کنی کاش توصیفات کمی دقیق تر بود، کاش از
بوی تند غذاها نوشته بود یا از نرمی نوازشگر دست «گوهر تاج
خانم» یا... آرزویی که حتی هنگام خواندن کتابهایی از
بهترین نویسنده ها هم بارها، زیر لب تکرارش کرده ای... گلی
ترقی از آن دست نویسندگانی است که با خواندن حتی چند
داستانش، او را آشنای سالهای دور خواهی دانست، صمیمی است و
دوست و مهربان و این صمیمیت در سطر سطر کتابهایش حضور
دارد، حضوری که تحمیلی و تلقینی نیست و از این رو می شود
یکی از مهمترین و دوست داشتنی ترین مشخصه های نوشته
هایش...
نوشته های ترقی رک و صریح اند ولی به خاطر لحن صمیمی و
خودمانی شان و شاید به خاطر ریتم داستان ها که تند نیست و
آرام و آرام پیش می رود و اثرش را بی آنکه بفهمی بر حای می
گذارد، انگار که در ته ذهنت ته نشین شود و تاثیر و لذتش تا
مدت ها بر جای بماند، این صراحت، تند و بارز نیست و شاید
چندان به نظر نیاید... راوی اکثر داستانهای او هم اول شخص
است و به همین دلیل دید و زبان زنانه در آن پررنگ است...
میی دانم این یادداشت، به هیچ وجه برای معرفی گلی ترقی
کافی نیست، چه برسد به نقد او و داستانهایش! تنها حکایت
تجربه ی شیفتگی و لذتی بود که به او مدیونم و مدیونیم،
همین و بس!
محیا استوار
mahya1987@gmail.com
بخشی از داستان «خانه ی مادربزرگ» از کتاب «خاطره های
پراکنده»:
«خانه ی مادر بزرگ شلوغ پلوغ است. می شویند، می سابندف می
پزند و همه با هم مهربان و آشتی هستند. از در و دیوار بوی
خوراکی های خوشمزه می آید، بوی بعداز ظهرهای پنجشنبه، بوی
آدمهای سالم و خوشبخت و حرفهای خوب و کارهای ساده.
نهار و شام عقد کنان را حسن آقا می پزد، حسن آقای معروف،
بهترین آشپز دنیا. لباس نویش را پوشیده و مثل ماه شده است.
می ر.م روی کولش و دستهایم را حلقه می کنم دور گردنش و
هرچه غر می زند، یقه اش را ول نمی کنم. مادر از بازیهای من
با حسن آقا ناراضی است، اخم می کند و با چشم و اشاره بهم
می فهماند که پررو و بی شعورم و یادم می اندازد که یازده
سال دارم و باید از این به بعد مراقب کارهایم باشم. دلم از
این حرفها بهم می خورد. می بینم که بزرگ شدن یعنی دروغ
گفتن و ترسیدن و نکردن خیلی کارها و نگفتن خیلی چیزها. می
بینم که خانم شدن یک جور خر شدن است و دختر خوب بودن کلاه
گذاشتن سر آدمهاست.
توبا خانم می گوید: «زن از سگ هم بیچاره تر است. صبر کن تا
بزرگ شوی خودت می فهمی.» برای همین است که دلم می خواهد
پسر باشم و ادای پسرها را در می آورم، اما می دانم که میان
من و این پسرهای آزاد و خوشبخت تفاوت است و باید به زودی
دامن بلند بپوشم و به سرم فکل های رنگی بزنم و اگر بردارم
موهایم را بکشد و برایم پشت پا بگیرد و خوراکی هایم را به
زور بگیرد، قبول کنم که دنیا این شکلی است و کاریش نمی شود
کرد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بار گذشته قول دادیم که پیرامون کتاب ((اتاقی از آن خود ))
ویرجینیا وولف به بررسی نظراتی بپردازیم.خانم صفورا نوربخش
نویسنده , مترجم و سخنران فعال حقوق زنان که ترجمه ی معتبر
این کتاب به عهده ی ایشان بود در مقدمه ی کتاب چنین نظری
را مطرح می کنند که: ((... دلیل این که تعداد زنان رمان
نویس تاکنون کم بوده به طور کلی ساختار خانه و خانواده
است؛ نوشتن در اتاق نشیمن آسان نبوده و نیست. اکنون که
زنان قلم به دست گرفته اند و می نویسند نباید سعی کنند تا
خود را با معیارهای ادبی متداول, که به احتمال قوی مردانه
است, منطبق کنند. بلکه باید معیارهای دیگری از آن خود
فراهم کنند؛ باید زبان را بازسازی کنند تا سیالتر شود و
قابلیت آن را داشته باشد که با ظرفیت بیش تری به کار گرفته
شود...))
و ایشان در جایی دیگردر مورد ویرجینیا وولف و این اثرش می
گوید ((...برای ویرجینیا وولف, همان گونه که در آغاز کتاب
اتاقی از آن خود یادآور می شود, واقعیت, داستان و حقیقت
همواره در تبادل هستند و وجود هر یک به دوتای دیگر وابسته
است. بنابراین واقیت تجربه ی ویرجینیا وولف در دیدار او از
کمبریج و دو کالج دخترانه ی آن به داستانی بدل می شود تا
ابزار بهتر و گویاتری برای بیان این حقیقت باشد که تقسیم
ثروت و علم بین زن و مرد هرگز برابر نبوده و زنان پیوسته
مورد تبعیض بوده اند و هستند.
به هر حال, پس از ایراد این سخنرانیها در بیست اکتبر 1928
در کالج نیوهام و در 26 اکتبر 1928 در کالج گرتن, موضوع
آنها_((زن و داستان))_ ذهن وولف را رها نمی کند و تا پایان
سال مقاله ای با همین عنوان ((زن و داستان )) می نویسد و
برای مجله ی ادبی معتبر فوروم در نیویورک می فرستد. مقاله
در مارس 1929 به چاپ می رسد. اگرچه مقاله ی ((زن و
داستان)) آن قدر طولای نیست که بتواند متن سخنرانی باشد,
احتمالن به متن سخنرانیهای وولف بسیار نزدیک است. این
مقاله طبق سنت کمبریج با ابهاماتی پیرامون عنوان آن آغاز
می شود. گذشته, حال و آینده ی زن و داستان به اختصار بررسی
می شود و در این میان وولف چارچوب نقد ادبیات زنان را به
طور گذرا مطرح می کند.
وولف سه ماه وقت صرف تصحیح نوشته هایش می کند و در این بین
عنوان کتاب را از ((زن و داستان)) به ((اتاقی از آن خود ))
تغییر می دهد و سرآغازی جدید برای کتاب می نویسد. اتاقی از
آن خود سرانجام در 21 اکتبر 1929, یک سال پس از ایراد
سخنرانیها, منتشر می شود...
...اگر چه مقاله ی ((زن و داستان)) و کتاب اتاقی از آن خود
موضوع واحدی را دنبال می کنند و به نتایج مشابهی می رسند,
تفاوتهای بسیاری با هم دارند. گذشته از این نکته ی بدیهی
که آن چه در کتاب قابل بسط است در مقاله امکان بسط ندارد,
تفاوت اصلی این دو نوشته در شاخ و برگ دادن به موضوع نیست,
بلکه در فضایی است که دو راوی از دو دیدگاه متفاوت ایجاد
می کنند. دیدگاه اول دیدگاه مقاله نویس وابسته به سنت ,
جدی و آکادمیک است که بحث خود را با به کار گرفتن روش
استدلالی رایج آغاز می کند. دیدگاه دوم, که دیدگاه کتاب
اتاقی از آن خود است, دیدگاه مقاله نویس خلاق, نوآور و اهل
بازی و طنز است که با هزار طعنه و ترفند سنت را به بازی می
گیرد, مخاطب را همدست خود می کند, و واقعیت را با خیال می
آمیزد تا استدلال خود را به موثرترین شیوه ی ممکن ارائه
دهد...
...اما مقاله ی ((زن و داستان)) از نظر شیوه ی نگارش
ارتباط بسیار ناچیزی با اتاقی از آن خود دارد. حال که
وولف, پس از ایراد دو سخنرانی و نوشتن یک مقاله, چارچوب
استدلال خود را یافته, و آن را تا حدودی پرورانده, می
تواند توجه خود را به طور کامل به شیوه ی نگارش معطوف کند.
چگونه می توان استدلالی بسیار ناخوشایند را در قالبی عنوان
کرد که نه تنها زیاد برخورنده نباشد, بلکه خواندنی و جذاب
و متنوع باشد و بتواند مخاطبان بسیاری را درگیر کند؟ پاسخ
وولف به دگرگون کردن مقاله و مقاله نویسی منجر می شود.
کتاب را با اما آغاز می کند, یعنی از وسط بحث, و موضوع را
از نقطه نظر خواننده و نقد او شروع می کند, به عبارتی
خواننده را مقدم بر خود قرار می دهد. به جای این که از
ابهام عنوان کم کند, به آن می افزاید. اعتبار سنت مقاله
نویسی را, که ضمنن در زمان وولف سنتی کاملن مردانه است, به
بازی می گیرد و اعتبار خود را با تواضع و زیرکی بر تجربیات
و معلومات و احساسات فردی بنا می کند. راوی ای خلق می کند
جدا از نویسنده و, درعین حال, پنهان و بی نام و نشان, که
بتواند به راحتی با مخاطب خود رابطه برقرار کند و از همدرد
خود دوست صمیمی بسازد و ازبیگانه با خود دلسوز و غمخوار.
تکلیف کسانی را که بخواهند علنی دشمنی و زن ستیزی کنند در
طعنه ها و طنزها و هجوهای راوی قبلن روشن کرده است. واقعیت
را عنوان می کند اما آمیخته به خیال و داستان سرایی. حقیقت
را می گوید, اما در قالبی داستانی و سیال که به سادگی قابل
طبقه بندی و رد یا قبول نیست. از زبانی محاوره ای استفاده
می کند و رشته ی افکار راوی را با تمام تداعی ها,مکثها,
ازهم گسیختگی ها و دوباره از سرگرفتن ها بازگو می کند تا
مخاطب را با او, که گویی صمیمانه درددل می کند, همراه
سازد....
.... نگارش اتاقی از آن خود در 47 سالگی, و سه گینی در 58
سالگی_هنگامی که وولف دیگر نویسنده ی مشهوری شده بود و
فروش کتابهایش سود سرشاری به همراه داشت_ حاکی از اعتقاد
راسخ او به نگرش فمینیستی و جسارت او در مواجهه با سیل
انتقادات و کج فهمیهایی است که انتشار هر دو این کتابها در
پی داشت. وولف واکنش نسبت به اتاقی از آن خود را با
تیزبینی چنین پیش بینی می کند:((به من به عنوان فمینیست
حمله خواهند کرد و مرا تلویحن هم جنس باز خواهند خواند. می
ترسم آن را جدی نگیرند...با خود می گویم مهم نیست, اشکالی
ندارد. اما من آن را با عشق و اعتقاد نوشتم...))...
در دهه های 1980 و 1990 , کتابها و مقالات متعددی درباره ی
وولف و رابطه ی او با مدرنیسم, پسامدرنیسم و فمنیسم نوشته
شد که به تدریج هم تصویر متعادلتر و واقع بینانه تری از
وولف ارائه داد, و هم اهمیت سبک و بینش وولف را در ادبیات
و نقد فمینیستی تثبیت کرد. در سال 1992, بت بوهم در مقاله
ی ((واقیت, داستان و فراداستان)) می نویسد: تعجب آور نیست
که 62 سال بعد از انتشار کتاب اتاقی از آن خود قفسه های
خالی وولف از کناب های زنان پر شده است. اما جای بسی شگفتی
است که اتاقی از آن خود هنوز هم قفسه های کتاب فروشی های
دانشگاه را اشغال کرده و اثر وولف در کلاس های متعدد و
گوناگون در سطوح مختلف دانشگاهی تدریس می شود.))
امیدواریم بحث های آورده در این دو فصل اخیر خوانندگان و
همراهان بخش زنان را هر چه بیش تر ترغیب به مطالعه ی این
کتاب و دیگر آثار وولف نماید. می دانم در فصل امتحانات به
سر می بریم و فرصت مطالعه ی غیر درسی بسیار اندک است ولی
به دوستان دانشجویم پیشنهاد می کنم در تعطیلات میان دو ترم
با صرف هزینه ای اندک اوقات فراغت خود را با مطالعه ی کتاب
هایی از این دست به نحوی مطلوب پر نمایندوحتی شما دوست
عزیزی که کتاب را مطالعه کردی بد نیست نگاه دوباره ای به
آن بیندازی.
موفق باشید......!!!!
مهسا ابراهیمی
mahsa_ebrahimi666@yahoo.com
________________________________________________________________
جوآن کتلین رولینگ نامی است که در پس چهره ی هری پاتر در
جهان شناخته شده است . شهرت او و اقبال عمومی درباره ی
داستانهایش بیشتر به قصه ی پریان میماند تا واقعیت .
داستانهای پر فروشش او را نویسنده ای به نام و ثروتمند کرد
به طوری که وی گوی سبقت ثروت را از ملکه ی انگلستان ربوده
است.
رولینگ نوشتن هری پاتر را در سال 1990 آغاز کرد یعنی زمانی
که پس از جدا شدن از همسر اولش, به همراه تک فرزند خود به
نام جسیکا تازه از پرتغال به اسکاتلند بازگشته بود.رولینگ
از ان دوران به عنوان سخت ترین بخش زندگیش یاد می کند و
بیان می دارد : ( در ان هنگام زمانی که به همراه دختر
کوچکم در خیابانها قدم میزدم همسایه ها به چشم یک زن مطلقه
که با گرفتن حقوق بیکاری سربار جامعه شده است به من می
نگریستند )
اما اوضاع در آن سال ها برای رولینگ وخیم تر شد . رولینگ
که فارغ التحصیل ادبیات انگلیسی بود و زبان فرانسه را نیز
به خوبی می دانست , نتوانست برای خود شغلی آبرومند دست و
پا کند . او در این باره می گوید : ( آن روزها فقط خداخدا
می کردم که پاهای جسیکا دیرتر بزرگ شود زیرا حقوق بیکاری
حتی کفاف آذوقه ما را نمی داد چه برسد به خرید کفش نو ) و
در جای دیگر بیان می دارد : ( در ان روزها فقط نوشتن هری و
خواندن ان نوشته ها برای خواهرم دی به من امید می داد.)
سرانجام رولینگ توانست در سال 1995 نوشتن اولین کتاب هری
پاتر با عنوان هری پاتر و سنگ جادو را به اتمام برساند.
حال زمان انتشار هری بود . در ابتدا رولینگ با خرید یک
ماشین تایپ قدیمی مشغول پاکنویس کردن داستان شد و پس از
تکمیل آن را به دو انتشارات بریتانیایی برد . پاسخ هر دو
انتشارات یک مضمون داشت : ( دیگر کسی روی داستان های تخیلی
و فانتزی سرمایه گذاری نمی کند زیرا بچه های امروزی به
دنبال ابرقهرمانهایی مثل تن تن یا بتمن هستند نه چوب
جادوگری و داستان یک کودک در مدرسه ی شبانه روزی ).
اما سرانجام یک سرمایه گذار آمریکایی که رولینگ به صورت
تصادفی با او آشنا شده بود هری پاتر را خواند و شدیدا تحت
تاثیر نوشته های رولینگ قرار گرفت و قبول کرد 100000 دلار
که تا ان زمان هیچ کتابی چنین سرمایه گذاری را به خود
ندیده بود ,برای انتشار هری پاتر سرمایه گذاری نماید. ولی
سرمایه گذار برای رولینگ شرطی را مقرر کرد که قبول آن برای
رولینگ به طبع ناراحت کننده بود : کتاب او انتشار می یافت
به شرط آنکه نام جوآن کتلین رولینگ به صورت اختصاری جی کی
رولینگ در روی جلد کتاب منتشر شود زیرا به عقیده ی آن
سرمایه گذار :( مخاطب اصلی این کتاب پسرها خواهند بود و
اگر یک پسر نام یک زن را روی جلد کتاب ببیند حتی به آن
نزدیک نمی شود چه برسد به این که آن را بخرد و بخواند .
لذا با نوشتن اختصاری نام نویسنده خوانندگان از جنسیت
نویسنده مطلع نمی شوند ... ) رولینگ این شرط را به هزار و
یک دلیل که طبعا مهم ترین آن فرار از فقر بود پذیرفت . اما
این سرمایه گذار نیز اشتباه کرده بود زیرا هری پاتر مانند
رشد سلولی با سرعتی باورنکردنی مشهور شد و جی کی رولینگ به
شهرتی جهانی دست یافت . امروزه خیلی از خوانندگان پسر هری
پاتر بر این باورند که رولینگ حتی بهتر از نویسندگان مرد
از روحیات یک پسر سر درآورده است و ان را در قالب یک پسر
نوجوان به تصویر کشیده است.
در حال حاضر هری پاتر به بیش از 60 زبان زنده ی دنیا به
چاپ رسیده و چند صد میلیون نسخه از ان به فروش رسیده است .
به راستی باید پذیرفت که جوآن کتلین رولینگ جدا از مشکلاتش
در طول زندگی و ورای کوتاهی هایی که درباره ی او به عنوان
یک نویسنده ی زن شده است با پشتکاری جادویی سدهای
مردسالاری را نه تنها در کشور ما بلکه در خیلی نقاط جهان
در برابر خود شکسته است زیرا اکنون او به عنوان معروف ترین
نویسنده ی زن به شهرتی دست یافته است که کم تر مردی در
جهان به ان دست یافته بود.
شهروز نیک روش
منابع:
1. جادوگری در پس چهره ی هری پاتر/ ویدا اسلامیه / نشر
سرای تندیس
2. هفته نامه شهروند امروز/ شماره ی پیاپی 43
3. ماهنامه ی برنا/ خرداد 83
|
|
|