درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره نوزده - زنان

تصویر زن در ترانه



مدت ها بود می خواستم، چند هفته ای را به ادبیات زنان اختصاص دهم، که هم موضوع مورد علاقه شخص خودم است و هم به نظرم آنطور که باید به آن پرداخته نشده و جای کار و همچنین جذابیت زیادی دارد. اما به هزار و یک دلیل تبدیل این خواسته به تصمیم، تا این شماره به تعویق افتاد، یکی از ان دلایل، اینکه نوشتن درباره ادبیات و خصوصن نقد ادبی، تخصص می خواهد و وقت و انرژی بی نهایت و در کنارش یک حس و علاقه ی خاص، که شاید بشود اسمش را عشق گذاشت و من به شخصه، این همه را، در خودم نمی دیدم و نمی بینم، این است که هنوز هم دز عملی کردن این تصمیم و نوشتن این سلسله مطالب، از یک شو شک دارم و از سوی دیگر مشتاقم و با خودم فکر می کنم اگر آنطور بشود که می خواهم یا حداقل کمی شبیه به ایده آلی که در ذهن دارم، چه مجموعه کار خوب و لذت بخشی خواهد شد.فکر کنم بیش از این به تعویق انداختن این تصمیم، تنها بر تردید ها خواهد افزود و نوشتن در این مورد را دشوارتر خواهد کرد، اما خوب می دانم که برای این کار به کمک نیاز دارم، به نظراتتان، راستش اصولن واکنش ها کم است و نباید انتظار زیادی هم داشت ولی درباره ی مقوله ای به گستردگی هنر و خصوصن ادبیات، نباید و نمی شود که تک نفره کار کرد و انتظار کار خوب، منسجم و قوی هم داشت. این هفته این سلسله مطالب را با متن کوتاهی درباره تصویر زنان در ترانه، آغاز می کنیم و امیدوارم آنطور که می خواهم این مطالب با محوریت ادبیات ادامه دار باشد و کمی از جنس خود این هنر، شیرین و غیرمنتظره و لذت بخش...





در ادبیات هم، مانند دیگر شاخه های هنر، تا زمانی حضور زنان بسیار کمرنگ بود و قبل چشم پوشی. و اگر نخواهیم این بار هم با نگاه سنتی و کلیشه ای مردسالار قضاوت کنیم، بی شک دلایلی منطقی تر و منصفانه تر از «ذاتن هنرمند نبودن زنان» یا «دید هنرمندانه تر مردان» (!) می یابیم، دلایلی که در دوره ای باعث حضور کمرنگ و بی جان زنان در تمام عرصه ها بود –و اغراق نیست که بگوییم هنوز هم کم و بیش هست!- و همانطور که غیرمنطقی و ناعادلانه اس که تعداد اندک دانشمندان بزرگ زن را دلیلی بر هوش کمتر و ضعف زنان در عرصه علم بدانیم، اشتباه بودن این جنس استدلال ها در مورد هنر و ادبیات هم مدتهاست که مشخص شده و نیازی به باز کردن دوباره ی این بحث تکراری و ملال آور برای رد اینگونه استدلال ها و یا اصلاح این طرز فکر (!) نیست.



مساله اینجاست که این حضور کمرنگ، باعث رواج تصاویر غلطی از زن در هنر و ادبیات شد، چرا که دنیا، تنها از دید مردان، روایت شو و ناگفته پیداست که این روایت، خصوصن در مورد زنان، ناقص بود و نادرست. و تاسف آور تر اینکه این تصویر ناقص، پرابهام و گاهی اشتباه، شد تصویر غالب در هنر ما و این شاید در غیاب زنی در آن سوی پنجره، که این بار دنیا را با زبانی زنانه و از زاویه دیدی متفاوت، بازگو کند، ناگزیر بود. پس به ناچار، این تصویر رنگ پریده ی گاهی حتی سیاه و سفید، جا خوش کرد در ذهن هامان و ما دائم تکثیرش کردیم و این چرخه ادامه پیدا کرد تا...



بی شک، نقش غالب زنان در ادبیات، چه امروز و چه دیروز، معشوق است. این نوشتار، از این پس، با محوریت تصویر زنان در ترانه دنبال می شود، چرا که ترانه، بدون شک، رایج ترین و یکی از تاثیرگذارترین گونه های ادبیات است. و زنان هنوز و همچنان در ترانه ها همین نقش تکراری را بازی می کنند، زمانی این عشق در ترانه ها، به صورتی باورنکردنی و همه گیر، بزرگ شد و مقدس و آسمانی و چاره ای نبود جز اینکه این معشوق ناشناخته هم، بزرگ شود در حد پرستش، پس زنان به عرش برده شدند و ...



ترانه های عاشقانه ای که زیر لب زمزمه می کنیم را مرور کنید و ببینید در چند درصدشان – همانند شعر کهن مان- از سیاهی چشمان و کمند گیسوان و کمان ابروان (!) سخن گفته شده و این اواخر در شکل مبتذل و کوچه بازاری اش، انگار که لفظ «زیبایی» را به «خوشگلی» تبدیل کرده باشند...



و اما جذاب ترین تصویر که زمانی، گویی متفاوت ترین بود و به همین خاطر به شکلی عجیب و سخیف رواج پیدا کرد: ترانه هایی که این بار، همان معشوق کوچک و شکستنی را از عرش به فرش باز می آوردند و با لحنی طلبکارانه و شاکی، هر آنچه در گذشته گفته و به عبارتی سروده بودند، باز پس می گرفتند: «گفته بودم عاشقم/ حرفمو پس می گیرم»! ( ترانه سرا: شاهکار بینش پژوه – خواننده: علیرضا عصار) راستش این شکل از ترانه که حالا دیگر حتی به نفرین و بد و بیراه و ناسزا رسیده (من اهل نفرین نبودم، چه برسه که تو باشی/ بیاد الهی خبرت... – محسن چاوشی)، این روزها چنان رایج شده که دشوار است آغاز و ریشه ماجرا را پیدا کردن. و ما که باز تب کرده ایم و دیگر به این ناگهانی بالا رفتن درجه حرارت، عادت... عجیب نبود و نیست که آن غیرت مردانه ای که انگار همانند همین عشق، ازلی- ابدی شده دیگر، را هم کمی بعد در ترانه ها ببینیم و ترانه هامان هم بازتاب جامعه ای باشد که مردمش به شنیدن خبر قتل های ناموسی عادت کرده اند (می کشمت اگه یه روز با غریبه ببینمت – حامد هاکان).



از خودم می پرسم، چقدر مانده تا زمانی که ترانه های عاشقانه ی زنانه هم، جایی میان این آشفته بازار، باز کنند، راهشان را بیابند و این بار شاید زنان نقش راوی را بازی کنند و ما شاهد دنیای متفاوت تر باشیم و حسی دیگر، این باز بازبینی عشق از زاویه دید آن معشوق همیشگی!



پ.ن: ترانه هایی که در متن آورده شده، صرفن به عنوان مثال اند و لازم به توضیح است که اسم بعضی ترانه سراها را نمی دانستم و نوشتن نام خواننده شان کفایت کردم.

محیا استوار

mahya1987@gmail.com



 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad