|
درباره ما
|
Untitled 1
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
یک |
|
دو |
|
سه |
|
چهار |
|
پنج |
|
شش |
|
هفت |
|
هشت |
|
نه |
|
ده |
|
یازده |
|
دوازده |
|
سیرده |
|
چهارده |
|
پانزده |
|
شانزده |
|
هفده |
|
هجده |
|
نوزده |
|
بیست |
|
بیست و یک |
|
| |
|
|
مشاهده عکس نویسنده مقاله
شماره نوزده - زنان
تصویر زن در ترانه
مدت ها بود می خواستم، چند هفته ای را به ادبیات زنان
اختصاص دهم، که هم موضوع مورد علاقه شخص خودم است و هم به
نظرم آنطور که باید به آن پرداخته نشده و جای کار و همچنین
جذابیت زیادی دارد. اما به هزار و یک دلیل تبدیل این
خواسته به تصمیم، تا این شماره به تعویق افتاد، یکی از ان
دلایل، اینکه نوشتن درباره ادبیات و خصوصن نقد ادبی، تخصص
می خواهد و وقت و انرژی بی نهایت و در کنارش یک حس و علاقه
ی خاص، که شاید بشود اسمش را عشق گذاشت و من به شخصه، این
همه را، در خودم نمی دیدم و نمی بینم، این است که هنوز هم
دز عملی کردن این تصمیم و نوشتن این سلسله مطالب، از یک شو
شک دارم و از سوی دیگر مشتاقم و با خودم فکر می کنم اگر
آنطور بشود که می خواهم یا حداقل کمی شبیه به ایده آلی که
در ذهن دارم، چه مجموعه کار خوب و لذت بخشی خواهد شد.فکر
کنم بیش از این به تعویق انداختن این تصمیم، تنها بر تردید
ها خواهد افزود و نوشتن در این مورد را دشوارتر خواهد کرد،
اما خوب می دانم که برای این کار به کمک نیاز دارم، به
نظراتتان، راستش اصولن واکنش ها کم است و نباید انتظار
زیادی هم داشت ولی درباره ی مقوله ای به گستردگی هنر و
خصوصن ادبیات، نباید و نمی شود که تک نفره کار کرد و
انتظار کار خوب، منسجم و قوی هم داشت. این هفته این سلسله
مطالب را با متن کوتاهی درباره تصویر زنان در ترانه، آغاز
می کنیم و امیدوارم آنطور که می خواهم این مطالب با محوریت
ادبیات ادامه دار باشد و کمی از جنس خود این هنر، شیرین و
غیرمنتظره و لذت بخش...
در ادبیات هم، مانند دیگر شاخه های هنر، تا زمانی حضور
زنان بسیار کمرنگ بود و قبل چشم پوشی. و اگر نخواهیم این
بار هم با نگاه سنتی و کلیشه ای مردسالار قضاوت کنیم، بی
شک دلایلی منطقی تر و منصفانه تر از «ذاتن هنرمند نبودن
زنان» یا «دید هنرمندانه تر مردان» (!) می یابیم، دلایلی
که در دوره ای باعث حضور کمرنگ و بی جان زنان در تمام عرصه
ها بود –و اغراق نیست که بگوییم هنوز هم کم و بیش هست!- و
همانطور که غیرمنطقی و ناعادلانه اس که تعداد اندک
دانشمندان بزرگ زن را دلیلی بر هوش کمتر و ضعف زنان در
عرصه علم بدانیم، اشتباه بودن این جنس استدلال ها در مورد
هنر و ادبیات هم مدتهاست که مشخص شده و نیازی به باز کردن
دوباره ی این بحث تکراری و ملال آور برای رد اینگونه
استدلال ها و یا اصلاح این طرز فکر (!) نیست.
مساله اینجاست که این حضور کمرنگ، باعث رواج تصاویر غلطی
از زن در هنر و ادبیات شد، چرا که دنیا، تنها از دید
مردان، روایت شو و ناگفته پیداست که این روایت، خصوصن در
مورد زنان، ناقص بود و نادرست. و تاسف آور تر اینکه این
تصویر ناقص، پرابهام و گاهی اشتباه، شد تصویر غالب در هنر
ما و این شاید در غیاب زنی در آن سوی پنجره، که این بار
دنیا را با زبانی زنانه و از زاویه دیدی متفاوت، بازگو
کند، ناگزیر بود. پس به ناچار، این تصویر رنگ پریده ی گاهی
حتی سیاه و سفید، جا خوش کرد در ذهن هامان و ما دائم
تکثیرش کردیم و این چرخه ادامه پیدا کرد تا...
بی شک، نقش غالب زنان در ادبیات، چه امروز و چه دیروز،
معشوق است. این نوشتار، از این پس، با محوریت تصویر زنان
در ترانه دنبال می شود، چرا که ترانه، بدون شک، رایج ترین
و یکی از تاثیرگذارترین گونه های ادبیات است. و زنان هنوز
و همچنان در ترانه ها همین نقش تکراری را بازی می کنند،
زمانی این عشق در ترانه ها، به صورتی باورنکردنی و همه
گیر، بزرگ شد و مقدس و آسمانی و چاره ای نبود جز اینکه این
معشوق ناشناخته هم، بزرگ شود در حد پرستش، پس زنان به عرش
برده شدند و ...
ترانه های عاشقانه ای که زیر لب زمزمه می کنیم را مرور
کنید و ببینید در چند درصدشان – همانند شعر کهن مان- از
سیاهی چشمان و کمند گیسوان و کمان ابروان (!) سخن گفته شده
و این اواخر در شکل مبتذل و کوچه بازاری اش، انگار که لفظ
«زیبایی» را به «خوشگلی» تبدیل کرده باشند...
و اما جذاب ترین تصویر که زمانی، گویی متفاوت ترین بود و
به همین خاطر به شکلی عجیب و سخیف رواج پیدا کرد: ترانه
هایی که این بار، همان معشوق کوچک و شکستنی را از عرش به
فرش باز می آوردند و با لحنی طلبکارانه و شاکی، هر آنچه در
گذشته گفته و به عبارتی سروده بودند، باز پس می گرفتند:
«گفته بودم عاشقم/ حرفمو پس می گیرم»! ( ترانه سرا: شاهکار
بینش پژوه – خواننده: علیرضا عصار) راستش این شکل از ترانه
که حالا دیگر حتی به نفرین و بد و بیراه و ناسزا رسیده (من
اهل نفرین نبودم، چه برسه که تو باشی/ بیاد الهی خبرت... –
محسن چاوشی)، این روزها چنان رایج شده که دشوار است آغاز و
ریشه ماجرا را پیدا کردن. و ما که باز تب کرده ایم و دیگر
به این ناگهانی بالا رفتن درجه حرارت، عادت... عجیب نبود و
نیست که آن غیرت مردانه ای که انگار همانند همین عشق،
ازلی- ابدی شده دیگر، را هم کمی بعد در ترانه ها ببینیم و
ترانه هامان هم بازتاب جامعه ای باشد که مردمش به شنیدن
خبر قتل های ناموسی عادت کرده اند (می کشمت اگه یه روز با
غریبه ببینمت – حامد هاکان).
از خودم می پرسم، چقدر مانده تا زمانی که ترانه های
عاشقانه ی زنانه هم، جایی میان این آشفته بازار، باز کنند،
راهشان را بیابند و این بار شاید زنان نقش راوی را بازی
کنند و ما شاهد دنیای متفاوت تر باشیم و حسی دیگر، این باز
بازبینی عشق از زاویه دید آن معشوق همیشگی!
پ.ن: ترانه هایی که در متن آورده شده، صرفن به عنوان مثال
اند و لازم به توضیح است که اسم بعضی ترانه سراها را نمی
دانستم و نوشتن نام خواننده شان کفایت کردم.
محیا استوار
mahya1987@gmail.com
|
|
|
|
Untitled 1
|