درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره هجده - زنان

مرزبندی های جنسیتی در مشاغل


گاهی می اندیشم از این دست و پا زدن ها چه حاصلی می گیریم و چرا هرچه بیشتر در راستای احقاق حقوق از دست رفته مان ما کوشیم، کمتر می جوییم؟ و یک جواب بیشتر نمی یابم: تا زمانی که خانم ها نمی توانند مشاغل کلیدی را در دست گیرند، قدرتی برای اجرایی کردن اهدافشان ندارند.

در اینجا می رسیم به کارهایی مانند قضاوت، ریاست جمهوری، رهبری و مرجه تقلید بودن که از نظر شرعی برای خانم ها غیر قابل تحقق است و بسیاری کارهای دیگر که عرف نمی پذیرد. بررسی چرای این عدم پذیرش شاغلین زن در این مشاغل، ریشه ی عمیقی در مذهب، سنت و فرهنگ ما داد و هرگاه زنی دست به هنجار شکنی در این رابطه بزند، می گویند می خواهد کارهای مردانه کند و این به ان معناست که زن، به اطر جنسیتش، خود را در موضع ضعف می بیند که می خواهد با نشستن در جایگاهی مردانه، مقام خود را رفیع تر سازد.

حال این سوال مطرح می شود که چه کسی برای مشاغل جنسیت تعریف کرده است؟ آیا جز مردان، کس دیگری بوده؟ و وقتی ایی دیگر، در کشوری دیگر، همان کارها توسط زن ها انجام می شوند و موفقیت های حاصله، عینی است، مثال نقضی بر فطرت و خواستگاه بشری است؟

برخی از روانشناسان (به خصوص مسلمان) معتقدند که خانم ها بیشتر به کارهای ظریف و عاطفی علاقه مند هستند و از آنجا که حسشان بر عقلشان برتری داد به کارهایی که نیاز به تفکر مداوم دارد، تمایل نشان نمی دهند.

آیا به راستی زندگی در این زمانه جز با تفکر پیش می رود؟ آیا ساده ترین کار یک زن که مدیریت منزل در شرایط سخت اقتصادی امروز است، کاری صرفن حسی و بدون تفکر است؟ بد نیست کمی به اطراف خود بنگریم و واقعیت های زندگی امروز را ببینیم، خانم های شاغل، خانم ها سزپرست انوار، مدیران زن موفق! اگر به دقت نگاه کنیم می بینیم که جمله ی بالا به طنز می ماند که بگوییک کارهای مدیریتی بیشتر از آقایان ساخته است و زن ها کارهایی را که نیاز به تفکر مداوم داشته باشد، نمی پسندند.

بیش از هر چیز به نظر می آید این ها توجیهاتی مردانه برای پا گذاشتن ببر حقوق مسلم زنان ایت، توجیهاتی که این روزها دیگر حتی خود مردان را هم قانع نمی کند.

و ما می کوشیم که شاید این گام های کوچک آغازگر راهی باشد سخت، ناهموار و طولانی!



مهسا ابراهیمی

mahsa_ebrahimi666@yahoo.com




--------------------------------------------------------------------------------


گزارشی از مشاهدات ساده ی روزمره


ایستاده ام به انتظار تاکسی با وسواس «هر ماشینی را سوار نشدن»! سرعتش را کم می کند و بوق می زند،‌ با تعجب نگاهش می کنم و هیچ نمی گویم! می گذرد و من چند لحظه بعد یا خود فکر می کنم چرا سوار نشدم؟ چرا حتی مقصدم را نگفتم؟ همانطور زل زدم به او و هیچ... چه فرصتی از دست رفت! صورتش مثل یک تصویر شفاف و زنده در ذهنم حک شده، نه شبیه عکس های ثابت و صامت، تصویری است زنده و پرانرژی، تصویری از یک دختر جوان مسافرکش! به یادش می آورم: با مقنعه، کمی آرایش و جدی، که هیچ هم به کسانی که از فقر و نداری و برای تامین مخارج یک خانواده به مسافرکشی روی می آورند، نمی مانست(مسلم است که این تنها حس من است بی هیچ اطلاعاتی)! و حتی - آنطور که ادعا می کنند- قیافه ای خشن و مردانه هم نداشت، کوچک اندام بود و زیبا و حالا که فکر می کنم شاید یکی از دلایلی که من همانطور بی حرکت مانده بودم، همین بود! نه دوستان! بار بعدی در کار نیست، قصد داستان دنباله دار تعریف کردن هم ندارم! همان یک برخورد کوتاه بود و تمام... و من هنوز با یاد آوری آن تصویر شفاف، روشن و زنده شگفت زده می شود و سرشار از لذت... و هنوز نمی دانم که این شگفتی و لذت ناب از انرژری مثبتی است که در همان چند لحظه به سویم روانه شده بود و یا از ساختار مردسالارانه ذهن من که هنوز با این همه ادعا به دیدن زنان در بعضی مشاغل عادت نکرده است.

برایش اس ام اس می زنم که می توانی در مورد «مشاغل مردانه» بنویسی؟ فردا که می بینمش توضیح بیشتری می خواهد و منی که عاشق مثال زدنم،‌ می گویم: «مثلن همین رشته تو! ادم وارد دانشکده تون که میشه مگه چند تا دختر می بینه؟ هر سال شاید ۴-۵ تا ورودی دختر دارین و...» با اعتماد به نفس و با لحنی شاکی جوابی می دهد با این مضمون که «پس چطور از آدمی با این دیدگاه که با شناخت علاقه و توانایی هایش و بی توجه به این معیارها و خط کشی ها،‌ این رشته به قول تو مردانه را انتخاب کرده،‌ می خواهی در این مورد بنویسد؟» با لبخندی که از روی تعارف و عادت نیست و ناخودآگاه می آید می گویم: «پس خواهشن حتمن بنویس!»

کوچک اندام است و baby face،‌ از آنها که در کنارش بودن لذت بحش است و به ادم انرژی می دهد. مدیر یکی از بخشهای مهم یک شرکت صنعتی است. خاطره ای تعریف می کند از یک جلسه دوستانه که هنگام معرفی،‌ وقتی نویت به او می رسد و آقای [...] برای معرفی اش می گوید: «خانم[...] مذیر بخش...» شنونده با پوزخندی تمسخر آمیز می گوید: «ا؟ شمام مهندسی؟ ماشاا...» و او که می گوید این حرف آن آقا اصلن جنبه دست انداختن نداشته بلکه او حقیقتن باور نکرده بود و اتفاقن این لو بوده که فکر می کرده کل قضیه یک شوخی است!

از تعدادی از بچه ها می خواهم در این باره نظر دهند: «ن» بلافاصله می گوید: «شغل های مدیریتی!» ذو اضافه می کند: «برای شغل های کلیدی و مهم همیشه مردها ترجیح داده می شن،‌ اکثر مردم ترجیح می دن یه دکتر مرد ویزیتشون کنه و مردها حتی دلشون نمی خواد شغل زنهاشون بهتر و پر درامدتر باشه!». «م» اما در کنار اینکه خیلی از تبعیض ها را ناعادلانه و بسیاری دیدگاهها در این مورد را اشتباه می داند،‌ معتقد است «بعضی شغلها مردونه است یعنی برای خود زنها بهتره که اون شغلها رو انتخاب نکنن!» «س» ضمن تایید حرف های او،‌ اضافه می کند: «هیچ قانونی برای منع زن ها از یه شغل وحود نداره،‌ اما خودشون به یه سری شغل ها تمایل ندارن».

بعد همه ی اینها به دیدگاههای متفاوتی که وجود دارد فکر می کنم،‌ به این ذهنیت های منحصر به فرد وابسته به شخصیت که دیگر به سختی می شود در قالب های سخت دیروز جایشان داد و محدودشان کرد.



محیا استوار

mahya1987@gmail.com


 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad