|
|
مشاهده عکس نویسنده مقاله
شماره نوزده - طنز
یک مصاحبه چاپ نشده از سهراب سپهری
این مطلب صرفآ یک مصاحبه ساختگی است و این جملات فقط یک
شوخی کوچک با معنای بزرگ اشعار سهراب می باشد. دست پیش می
گیریم که پس نخوریم و قبل از هر ناراحتی از طرفداران سهراب
عذرخواهی می کنیم.
-خب اگر موافق باشید اول از شاهنامه شروع کنیم؟؟؟؟
+شاهنامه؟؟؟؟....ببخشید , بنده سهراب هستم...
-مگه خود فردوسی نبود که تو رو فرستادن؟؟!
+جان؟؟؟با من بودید؟؟؟
-اصلآ ولش کن ... از رستم چه خبر ؟؟؟ ببین اگه نوش دارویی
چیزی خواستی همین ناصر خسرو داره ها...تازه مارکای خارجیشم
اومده....
+قربانت بگردم بنده سهراب هستم , اهل کاشانم.
-به به...هم شهری هم که هستیم , منم اهل کاشانم!
+ روزگارت بد نیست؟؟
-خدارو شکر خیلی هم خوبه.
+ تکه نانی داری؟
-یه نون و بوقلمونی هست با خانوم بچه ها دور هم می خوریم.
+ خرده هوشی؟سر سوزن ذوقی؟
-الحمدالـ... همه چی داریم!!
+ شما مادر هم دارید؟؟
-تو با مادر من چه صنمی داری که حالشو میپرسی (فریاد)
+ صنم دیگر چه صیغه ای است؟؟؟؟ ( با ترس)
- الان یه صیغه ای نشونت بدم که [……]
[ ….. ]
(این بخش از گزارش بخاطر ترویج نیهیلیسم, سکولاریسم,
غیرتیسم , مبارزه با استکبار جهانی و از این جور مسائل حذف
می شود)
- خب دیگه....بار اخرت باشه وارد جزئیات می شی ها…..
+چشم ...حتمآ... لااقل مرحمت میکردید کمی آرامتر مشت
میزدید که اینگونه بادمجان سبز نشود.
-حقت بود....بریم یر سئوال بعد....
چی شد که رفتی سراغ شعر و شاعری؟؟
+امکانات نبود
- حالا بگو انگیزت از دلالی چی بود؟می خواستی تجدید فراش
کنی؟
+ دلالی؟؟؟؟؟
-تَفره نرو ,خودت گفتی گاه گاهی قفسی می سازی با رنگ بعد
به ما می فروشیش!!
+ این چه ربطی به دلالی دارد؟؟؟
-حتمآ منظورت این بوده که یخجال سو خته, لباسشویی زنگ زده
,آفتابه و لگن دست دوم و از این چیزا میخری بعد آبش میکنی
اونوقت با یه رنگ دست دوم به جای پژو 405 به ملت قالب
میکنی. اصلآ ببینم این شقایق کیه که میخوای با آوازش, غم
تنهایی ملت رو تازه کنی...نوار لس آنجلسی وارد
میکنی؟؟؟؟...عباس قادری گوش میدی برا من؟؟؟؟
+ چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید
-ببینم تو چشماتو با چی میشوری؟
+ با شامپو گلرنگ!
-مردک غرب زده چرا دروغ میگی... خودم دیدم که شامپوهای
خارجی چشماتو میشوری.
+ گل شب بو چه کم از لاله قرمز دارد.
-به به...لاله خانوم رو معرفی نکرده بودید!
+ چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
-نمی خوای معرفی کنی خب نکن حالا چرا خودتو میزنی به بی
خیالی . اصلا پاشو ...پاشو برو بیرون....
+ کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.
-میگم برو بیرون...پاشو برو تا زنگ نزدم ۱۱۰...
Ok +
- جان؟؟؟
Who is john???..my name is sohrab..!! +
- چی شد؟؟؟
No problem
- فحش دادی؟؟؟؟
+ no...no
-نخواستیم بابا...اصلآ تو بشین همینجا من میرم ( صدای بسته
شدن در)
+ به سلامت....
این مطلب صرفآ یک مصاحبه ساختگی است و این جملات فقط یک
شوخی کوچک با معنای بزرگ اشعار سهراب می باشد. دست پیش می
گیریم که پس نخوریم و قبل از هر ناراحتی از طرفداران سهراب
عذرخواهی می کنیم.
مهدی کریمی
mehdi_k66@yahoo.com
|
|
|