|
|
مشاهده عکس نویسنده مقاله
شماره هجده - طنز
یک مطلب کاملا پسرانه
نمی دانم کدام انسان بی خبر و ناآگاهی بود که مکتب فمنیست
را به راه انداخت و شیپور و طبل به دست در شهر همه خانمها
را (و در مواردی آقایان را هم) با خود همراه کرد.
شاید خیلی ها از خود پرسیده باشند که چرا در سالهای اخیر
سنت حسنه متر کردن خیابان توسط پسران دم بخت اینقدر همه
گیر شده است! این موضوع هیچ دلیل پیچیده ای ندارد جز اینکه
این پسران بخت برگشته وقتی میخواهند با رفقایشان یا اینکه
خودشان بصورت تکنفره به سینما و پارک و شهر بازی و پاساژها
و جاهای دیگر جهت گذران اوقات فراغت بروند ناگهان با یک
اخطار گنده مبنی بر اینکه , ورود افراد مجرد اکیدآ ممنوع
است, مواجهه می شوند...البته جالب تر اینجاست که دختر
خانمها جزو دسته مجرد جماعت قرار نمی گیرند و حق استفاده
از تمام این امکانات را دارند.
حالا هی میایند گیر میدهند به استادیوم آزادی و با روسری
سفید جلوی درب استادیوم تجمع میکنند و دم از حق و حقوق
میزنند ...دقیقآ مثل این است که ما پسرها هم برای اعتراض
به این مساله که مارا جایی راه نمیدهند تا پاسی از شب با
عینک آفتابی جلوی پارک ارم تجمع کنیم و حقوق پایمال شده
مان را طلب کنیم.
زمانی بود که در یکی از فرهنگسراهای تهران در یک محیط
کاملآ فرهنگی ,کار غیر فرهنگی انجام می دادیم. در آن زمان
همیشه چند مورد برایم جای سئوال بود. یکی از آنها این بود
که هم سینمای فرهنگسرا و هم جشنهای دیگری که برگزار می شد
برای پسران مجرد رویایی بیش نبود در حالی که برای خانمهای
مجرد تفریحی همیشگی بود! دومین مورد محوطه مطالعه دخترها
بود...به جان عزیزتان کور شوم اگر دروغ بگویم, محوطه پسرها
یک خرابه ای بود که 2 یا 3 صندلی شکسته داشت که آن هم
همیشه توسط خانواده های محترم پر بود...ولی محوطه دختر ها
یک زمین بزرگ با 6 یا 7 آلاچیق زیبا و تر و تمیز و 10 یا
15 صندلی صاف و دست نخورده و چند نگهبان که چشمان تیز
بینشان در فاصله 1 کیلومتری این محوطه سایه هر پسری را با
تیر میزدند.
شاید آنهایی که در دانشگاه شهر پربرکت گرمسار اقامه تحصیل
می کنند خودشان تاکنون فهمیده اند که آن چند اتوبوس ولوو
خوشگل و رویایی که هر از چند گاهی سرو کله شان دم درب
دانشگاه پیدا می شود فقط دخترها را سوار میکند و پسرها
باید رنج راه را بجان بخرند و تا ترمینال طی العرض کنند و
بعد از چند ساعت ایستادن در صف و کلی داد و بیداد و عربده
کشی بتوانند سوار یک اتوبوس بنز مدل عهد شاه عباس اول شوند
و تا تهران بیایند.
احتمالآ تا به امروز گذر هیچ یک جمعیت نسوان کشور به اداره
نظام وظیفه نیفتاده(افتاده؟). امید آن است روزی برسدکه
برای خانمهایی که خواهان حقوق براربر هستند یک دوره شش
ماهه خدمت مقدس سربازی بگذارند( دو سال, پیش کش ... فعلآ
همین شش ماه را بروید تا بعد) تا با چشمان خودتان مشاهده
کنید که دیگر هیچ زنی جرات نمی کند بگوید "حقوق ... حقوق
... رفت توی بوق".
احتمالا تا به حال سوار اتوبوس های ریالی شده اید. در
صورتی که قسمت خانم ها پر باشد می توانند وارد قسمت آقایان
شده و در آن جا سکنی بگزینند. حال اگر قسمت آقایان پر شده
باشد ...خب می توانید نصف بدن خود در بین در اتوبوس جا
دهید تا نصفه دیگر بدنتان از هوای آزاد لذت ببرد.
سربازی یکی از ملوردام ترین و سوزناکترین لحظه های زندگی
آقایان است. در این دوره مسئولین محترم کشوری برای اینکه
از داده ی وروردی به یک فرآورده خروجی مناسب دست پیدا کنند
با پیشرفته ترین روشهایی که در زمان جنگ جهانی اول برای
پرورش کانگورو ها استفاده می شده دهان سرباز محترم را
ایزوگام می نمایند.
مهجور ماندن آقایان حتی در شب عروسی آنها نیز دست از سرشان
بر نمیدارد.... همین...دقیقآ همین...چی؟..."عروسی" را
میگویم...چرا مثلآ نمی گویند "دامادی".... یا این که چرا
در مراسم عروسی آقای خواننده می گوید عروس داماد رو ببوس
یالا و این وظیفه خطیر را به داماد محول نمی کند؟ ... در
این شب داماد نقش یک دسته اسکناس متحرک را بازی میکند که
موظف به برگزاری جشن عروسی هست. همین و دیگر هیچ.
مهدی کریمی
|
|
|