درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره نه - سیاست

اصول گرایی!!!

در سیاست، نظام های سیاسی که کمترین انعطاف را دارند و در برابر هر تغییری مقاوت می کنند، برای توجیه یک دندگی و لجاجت خود، تغییر و تحول را تنها نشان رخنه در استواری پایه های فکری نظام سیاسی خود می دانند و با تمام قوا به سرکوب آن برمی خیزند.

در ایران پس از دوم خرداد و روی کار آمدن جریان اصلاح طلبی(چون خواستار تغییر و تحولی بودند) دسته مقابل نام اصولگرایی را برای تبیین هویت خود برگزید. این چنین بود که باز هم دعوای چپ و راست، این منازعه تکراری قرن بیستم(البته در مقیاسی کوچکتر) آغاز شد. اصلاح طلبان همان طور که از نامشان بر می آید دعوی اصلاح و تغییر پیش گرفتند و جریان مقابل همان طور که گفتم، چون پایه های فکری خود را در خطر می دید، سر اصول گرایی گرفت. چپی ها ساز تغییر و تحول کوک کردند و راستی ها ساز محافظه کاری زدند.( لازم به ذکر است که مانند تمام مفاهیم سیاسی دیگر که در ایران تغییر کرده، لقب چپگرایی که به برخی از احزاب سیاسی ایران نسبت داده می شود، با مفهوم چپ گرایی در تمام دنیا تفاوت دارد و به معنی چپ گرایی مارکسیستی، سوسیالیستی و کمونیستی نمی باشد و آن دسته از افرادی که به این خیال سودای رسوایی چپ دارند، در سر خیال خام پرورانده اند).

اما این وضع پیشین که محافظه کاران طلب حفظ آن دارند، کدام وضع است؟ کدام اصول را در نظر دارند؟

آنها سه اصل اسلام، انقلاب و رهبری را برای سنجش اصول گرایی ملاک می دانند و واضح اینکه تاکید اصلی بر اسلام است.

در ابتدا باید انقلاب مورد بررسی قرار گیرد. لغت «قلب» به معنی تغییر و دگرگونی است. پس مفهوم انقلاب یعنی قیام برعلیه نظام استبدادی گذشته در جهت خواست آزادی و تغییر کامل تمام ارزش های گذشته و وضع ارزش های جدید. بنابراین ویژگی اصلی انقلاب حضور مردم در آن و آزادی خواهی است. به عبارت دیگر، پذیرش و اعلام حاکمیت بلاشرط مردم در مشروعیت حکومت و حق حاکمیت بلاشرط مردم در تعیین سرنوشت خود. در ضمن تبعات بعدی انقلاب آزادی و برابری و عدالت است.

اما اصولگرایان فعلی به هیچ یک از موارد بالا که نتیجه انقلاب است پایبندی از خود نشان نداده اند. عده ای که اصلا حاکمیت بلاشرط مردم در مشروعیت حکومت را موجه نمی دانند. حق انتخاب مردم نیز وجود ندارد و تنها عده معدودی حق عبور از نظارت استصوابی را دارند. در ارتباط با آزادی، برابری و عدالت هم توفیقی حاصل نشد. مقایسه آزادی با روند کلی آن در سطح جهان نشان می دهد که آزادی بسیار اندک است. در مورد عدالت، اصل استقلال قضایی که هر روز مورد تاخت و تاز است، برای برابری افراد در نزد قانون که اصلا وجود خارجی نمی توان تصور کرد. عدم حاکمیت قانون در بسیاری موارد هم بی نیاز از مصداق است. معیشت اجتماعی، اختلاف طبقاتی، وضع توزیع ثروت و اقتصاد جامعه احتیاج به دلیل آوردن ندارد.

ایشان تاکید فراوان بر محوریت اسلام دارند. در میزان اصول گرایی وقه و اخلاق را در نظر بگیریم.

اخلاق اجتماعی را شامل پرهیز از دروغ گویی، جلوگیری از هتک حرمت افراد، تعهد به پیمان و دوری از ریا، تملق و چاپلوسی(و غیره) می دانیم. واضح است که اصول گرایان با این همه ادعای تعهد به اخلاق هیچ تلاشی برای اثبات این مفاهیم نکرده اند. با این همه ادعای اخلاق که هر روز در بوق و کرنا می کنند، پس چرا در سطح جامعه تنها شاهد دروغ گویی، غش در معامله، تملق، عدم وفای به عهد و قرارداد و هتک حرمت افراد توسط خود آقایان هستیم؟

اصول گرایان خود را به اجرای احکام فقه(در زمینه سیاسی، اجتماعی، معاملات و امور مدنی)پایبند می دانند، البته فقه از نوع درک حقیقی و ناب از صدر اسلام و زمان پیامبر(ص) و ائمه را می پذیرند. اگر این چنین باشد باز هم مشکلات بسیاری بر آنها وارد است که در زیر برسی می کنیم:

۱. نفس جمهوری و دموکراسی قائل به مشروعیت حکومت از جانب مردم و حاکمیت بلاشرط مردم است، اما ایشان دم از حکومت آسمانی می زنند در صورتی که حکومت با مبنای آسمانی قائل به مشروعیت حکومت از جانب خدا و دین است. پس یک حکومت آسمانی چگونه می تواند بر اساس قانون اساسی و قرار داد مردمی باشد؟ اگر بگوییم شورای نگهبان مشکل منافات قرارداد مردمی را با اسلام حل کرده، باز هم اشتباه است. زیرا تصمیم در مورد اسلامی بودن امور تنها به شش نفر واگذار شده که خلاف اجماع در اسلام است.

در ضمن نفس تشکیل حکومت جمهوری فقط برای مردم ایران که حق اظهار نظر را فقط به مردم ایران بدهد خود اشکال دارد. زیرا در اسلام تقسیم بندی بر اساس بلاد کفر و ایمان است و نه بر اساس فلان مرز جغرافیایی، فلان ملت یا کشور، پس تمام قوانین گمرکی، تابعیت و ازدواج خلاف بلاد اسلامی و خلاف اسلام سنتی است.

۲. قانون و قضا مورد اشکال است. زیرا در اسلام حق قضاوت فقط برای مجتهدین است، اما نه تنها حق انحصاری قضاوت از مجتهدین گرفته شده( بیش تر قضات نه تنها اجتهاد ندارند، حتی علوم فقهی را تحصیل نکرده اند) در ضمن حق قضاوت از مجتهدین خارج نظام قضایی نیز سلب شده.

چند مرحله ای بودن قضا، جمعی بودن قظاوت و حق اعتراض محدود، یا از نظر مجازات نیز غلبه زندان، خرید یا حذف حدود مثل شلاق و یا برابری دیه زن . مرد یا مسلمان و غیره مسلمان همه و همه عدول از حدود اسلامی و دیات ششگانه است.

۳. در زمینه اقتصاد عدم برابری، رهن، ربا، اجاره و وام در بانک ها و یا نزول های سرسام آور در بازار اسلامی با تجار مثلا مسلمان خود همه دچار مشکل است. معامله با شرکت ها و بانک ها موجود در بیاد کفر و استقراض از کفار و غیر مسلمان، معاملاتی سبب برتری کفار بر مسلمان می شود و غیره همه و همه عدول از اصول است.

۴. در سطح اجتماع از حضور زنان در اجتماعات، ورزش و در هنر هایی مثل سینما، مجسمه سازی و موسیقی که حتی در اصل أنها شک وجود دارد همه نشان تضاد است.

۵. اگر قرار است شورای نگهبان، اسلامی بودن قرار دادهای مردمی و قانون را تعیین کند، پس وجود ارگانی به نام تشخیص مصلحت دیگر معنی ندارد. این قرارداد ها یا اسلامی هستند و یا در تضاد با اسلام. اگر حکم این باشد که قانون مصوب مشکل شرعی دارد باید قانون سریعا عوض شود. پس دیگر مصلحت معنی ندارد. مصلحت در برابر حکم خدا و احکام اولیه اسلام مگر معنی دارد؟؟؟!!!

گفته های بالا به این معنا نیست که کار های انجام شده مفید نیست، بلکه نظر به این است که باید بیشتر هم این اصول به روز رسانی شوند و در خدمت هرچه بیشتر مردم و جامعه قرار گیرند، اما اگر دعوای برگشتن به اصل خویش داریم و اصولگرایی را حافظ این موارد می دانیم، نه تنها هیچ یک را محافظت نکرده ایم بلکه از تمام آنها نیز عبور کرده یا به نحوی آنها را دور زده ایم.

پس ادعای کدام اصول گرایی و بازگشت به خویش؟؟

اصلا از کدام اصول حرف می زنند، از اصولی که خود زیر پا می گذارند؟؟

(با تشکر از آقای عبدی که آرای ایشان در مقاله "کدام اصول" بنده را یاری داد).

احسان نظری

pellaton_2004@yahoo.com



 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad