درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره چهارده - سرمقاله

بی بال پریدن!


سنگ ناله مي‌كند: رود، رود بي‌قرار

كوه گريه مي‌كند: آبشار، آبشار!

آه سرد مي‌كشد باد، باد داغدار

خاك مي‌زند به سر، آسمان سوگوار

سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد

برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب

غرق پيچ‌وتاب شد، جست‌وجوي جويبار

در لبش ترانه‌ آب، از گدازه‌هاي درد

در دلش غمي مذاب، صخره صخره كوهوار

از سلاسه سحاب، از تبار آفتاب

آتش زبان او، ذوالفقار آب‌دار

باورم نمي شود، کي کسي شنيده است

زير خاك گم شوند، قله‌هاي استوار؟

بي‌تو گر دمي زنم، هر دمي هزار غم

روي شانه‌ي دلم، هر غمي هزاربار

هر چه شعر گل كنم،‌ گوشه‌ي جمال تو!

هر چه نثر بشكفم، پيش پاي تو نثار!



شاعر برای یار دیرینش ، احساس خرج کرده بود. دوستی که دوری اش ، تنها چهار سال طول کشید تا "قیصر امین پور" حدود ساعت سه بامداد سه شنبه هشت آبان به دیدار "سید رضا حسینی" ، یار دیرینش بشتابد. شاید دلش تنگ شده بود. برای او و دیگر یاران! اما اینجا هم دلتنگ فراوان یافت می شود. دلتنگ شاعر انقلاب! کمی بی انصافی است که او را در این القاب محدود کنیم. امین پور بیش از هر چیز شاعر نوجوانان بود. آن شعر های ناب کتب درسی که به دلیل اجبار در ، از بر کردنشان منفور بودند ولی حال که پس از گذر ایام به آن می نگریم ، بوی دیگری دارند. شعر هایش پیچیده نبود. روان و سلیس خوانده می شد و سرشار از مضامین بکر بود. نو گرایی در مضمون و اندیشه موجب می شد که به ناگاه مسحور شعرش شوی!



ما که اين همه براي عشق

آه و ناله ي دروغ مي کنيم



راستي چرا

در رثاي بي شمار عاشقان

-که بي دريغ-

خون خويش را نثار عشق مي کنند



از نثار يک دريغ هم

دريغ مي کنيم؟



شاید شیرین سخنی او ریشه در دیار زادگاهش بود ، جنوب گرم و با صفا! قیصر امین پور متولد دزفول به تاریخ دوم اردیبهشت هزار و سیصد و سی و هشت بود. وقتی برای تحصیل به تهران آمد ، کمی مشوش بود. ابتدا دامپزشکی را امتحان کرد و بعد علوم اجتماعی را ولی هیچیک را به انجام نرساند تا ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران بیازماید. تصمیمی که نتیجه اش درخشان بود! او تا مقطع دکترا پیش رفت و رساله اش را با عنوان ((سنت و نو آوری در شعر معاصر)) تحت نظر "دکتر شفیعی کدکنی" ارائه نمود تا ثمره ی تحقیقاتش اینک تبدیل به مرجعی برای دانشجویان گردد.



اما

با اين همه

تقصير من نبود

که با اين همه...

با اين همه اميد قبولي

در امتحان سادهْ تو رد شدم



اصلاً نه تو ، نه من!

تقصير هيچ کس نيست





از خوبي تو بود

که من

بد شدم!



او با حس طنزش خود را "دوزیست" از جنبه ی حضور در مطبوعات و دانشگاه می دانست. تدریس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به همراه دبیری بخش شعر هفته نامه ی سروش و سردبیری ماهنامه ی "سروش نوجوان" به نوعی صادق این ادعاست. و این گونه بود که قیصر امین پور بیش از تمام هم نسلانش با نوجوانان ارتباط برقرار کرد. نوجوانانی که با سروش انس گرفته بودند. تا پیش از آن که مجلات رنگارنگ جوان پسند با عکس های آنچنانی و نثر خیابانی شان وارد فرهنگ ملت شوند ، زندگی مجله خوان ها با مجله ی فاخر سروش نوجوان می گذشت ، که دستپخت او بود. مجله ای مملو از شعر و ادبیات برای آنهایی که به واقع عاشق فرهنگ بودند. در راستای همان کوشش ها بود که به حق جایزه ی "ماه طلایی" که برای خدمات ماندگار به شعر کودک و نوجوان است ، به او اهدا شد ، و چه برازنده اش بود.



غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!



امین پور را چهره ی درخشان شعر نیمایی می دانند چون شعرش در عین حال که به زبان مردم نزدیک است ، عامیانه نبوده بلکه توانسته مفاهیم عالی را چنین ساده بیان کند. در واقع سادگی زبان او همراه روشنی و فصاحت کلامش است و این نکته چیزی از ارزش کلام او نکاسته است! او از نسل دوم انقلاب است که با وجود آن که جنگ را تجربه کرده ، جوانان را مخاطب قرار داده و این ویژگی ناب کسی است که به دور از آرمانگرایی ، واقع گرایی را برگزیده تا زبانش برای نسل های بعد نیز همچنان گویا و ماندگار بماند. این گونه بود که درباره ی آثارش ، خود معتقد بود: (( این مجموعه ها نه اولین کار من است که ناچار باشم که دیگران مرا نیازمند تشویق برای بهتر سرودن و چاپ مجموعه شعر های بهتر بدانند و نه آخرین کار من نیز خواهد بود که بترسم از اینکه بگویند حد فلانی همین میزان بود. چرا که در جوانی معتقد بودم که هنرمند نباید کاری انجام دهد یا اگر انجام داد باید آن کار شاهکار باشد. اما الان معتقدم که آن کمال گرایی درست نبود و تکلیف ما این است که تکلیفمان را انجام دهیم و البته رو به کمال حرکت کنیم.))



سراپا اگر زرد وپژمرده ايم

ولى دل به پاييز نسپرده ايم

چوگلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترك خورده ايم

دلى سربلند و سرى سربه زير

از اين دست عمرى به سر برده ايم





او زاده ی زمانه ای بود مملو از اندیشه؛ . اندیشه ، خود دلیلی شد برای جمع شدن هم فکران و تشکیل حوزه ی هنری! سيد حسن حسينى، سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدين سراج، محمدعلى محمدی ، يوسفعلى مير شكاك، حسين خسروجردى و ... که شاید از نظر افکار یکسان نبودند و سرنوشت مشابهی نیز برایشان مقدر نبود ولی با هم بنیان حلقه ای را نهادند که بعد ها سهيل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملكيان، كاكايى و فاطمه راكعى و عليرضا قزوه نیز راه به آن جستند. اما فرق بود میان او و مخملباف ، میان او و میرشکاک ، میان او و کاکایی. او تا انتها نیز بر اصولش پایبند بود چندی بعد حوزه ی هنری را با تمام حواشی اش ترک گفت تا با یاران ، دفتر شعر جوان را پایه گذارد تا شاید بیش از پیش با نسلی که هم زبانشان بود ، همراه گردد. تنفس صبح ، در کوچه آفتاب ، مثل چشمه ، مثل رود ، ظهر روز دهم ، آینه‏ های ناگهان ، گل‏ها همه آفتابگردانند ، بی بال پریدن ، طوفان در پرانتز ، به قول پرستو ، سنت و نو آوری در شعر معاصر همه و همه نتیجه ی عمری محسوب می شوند که در جهان به پایان رسید ولی هنوز در کتابخانه ها جاری است ، هنوز بر زبان دوستدارانش در جریان و هنوز در افکار یارانش پابرجا!



واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!



منابع:

تبیان

شبکه ی رشد


اشکان شعبان پور

negahane@yahoo.com



 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad