درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره چهار - جامعه

برو کار می کن...اگر یافتی!!!


این یکی دیگر از مسائلی است که بارها دیده ایم!از آن دسته "چیز" هایی که دیگر تازگی ندارد...شاید هم فراموش شده!!!به هر حال هست! و همین هست بودنش است که نباید فراموش شود! معضلی به اسم کابوس "بیکاری"! گرچه دیگر کابوس نیست...روزانه شده...برای همه...یا شاید خیلیها! اینکه به هر دری بزنی و هیچ!حالا عادی شده...اما آیا این مشکل تنها به دولت بر می گردد یا بیشتر متوجه خود "ما" است؟شاید نباید دنبال مقصر بگردیم یا مشکل را به هم پاس بدهیم...اما همین قدم برداشتن برای پیدا کردن مقصر و در بیشتر مواقع پیدا کردن آن و خالی کردن تمام فریادها بر روی کسی آراممان می کند...اما به چه قیمتی؟شاید بد نباشد کمی به عقب بر گردیم...

گاهی اوقات بد نیست فکر کنیم مشکلاتی که "حالا" با آنها در گیر هستیم اثر طبیعی کارهایی است که "دیروز" انجام دادیم! اما بیکاری از آن مشکلاتی است که انگار هر چه می گردیم ببینیم اشکال کار از کجاست...تنها مثل توپ پاسمان می دهند و بعد هم اوت...!!! بیکاری یعنی نداشتن شغل...یعنی نداشتن انگیزه برای زندگی...کار یعنی انگیزه...یعنی پول!!...یعنی هدفمند تر شدن زندگی...یعنی نتیجه گرفتن هر چند ناچیز از اطلاعات و مهارتهای فردی و گروهی...یعنی...خیلی چیزهای خوب دیگر!!! هم من و هم شما دیدیم کارهایی را که نه پول داشته و نه برای کسی که انجامش می داده امتیاز اجتماعی همراه داشته...!اما نیاز بوده...و نبودش اختلال ایجاد می کرده!انجام دادنش هم مهارت می خواسته...!

ما از بیکاری می نالیم شاید چون کار هست اما در شاءن ما نیست! شاید چون درآمد ندارد...شاید چون زیادی ریسک دارد...شاید چون از حرف مردم می ترسیم...و شاید چون اصلا" با تحصیلاتمان جور در نمی آید...! کدامیک از این "شاید چون" ها را تا به حال شنیده اید؟تا به حال تکرار کرده اید؟

بگذارید اینقدر از این شاخه به آن شاخه نشوم! "بیکاری" را اگر بخواهیم تعریف کنیم و انواعش را دسته بندی کنیم می رسیم به جایی که شک برمان می دارد که نکند خودمان هم با اینکه از صبح تا شب در حال ... کندن! هستیم...بیکاریم!!!؟؟؟ نمی خواهم تعریف علمی بیکاری را حالا برایتان کپی کنم...شاید چندان خوشایند نباشد که یکی از کتاب های جامعه شناسی را بردارم...ورق بزنم و بنویسم!می خواهم حرف بزنم!!!

همه خوب این شعر را به یاد داریم:"برو کار می کن مگو چیست کار..." اما همه این را هم خوب می دانیم که نمی توانیم خودمان را راضی کنیم که با داشتن لیسانس مسافر کشی کنیم! گرچه خود من پزشکی را در حال انجام این شغل شریف دیدم! می دانید که این یکی از انواع بیکاری است!یعنی در حرفه ای مشغول به کار شوی که با دانش تو سازگاری ندارد! یعنی پزشک باشی ولی در بانک کار کنی!حتی اگر حقوق خوبی هم بگیری...و حتی اگر به شخصیت اجتماعی تو هم افزوده شود...باز هم بیکار محسوب می شوی!!!نوع کار حالا برای همه ی ما مهم است...اما اینکه بتوانیم به تحصیلاتمان ربطش بدهیم یا نه...چندان برایمان مهم نیست!!!این خودش بزرگترین مشکل است...تصورش را بکنید!شما چند سال از عمرتان را صرف فراگیری یک حرفه یا علم کرده اید اما بعد از تکمیل تحصیلات و مهارت...می بینید که هیچ جایی وجود ندارد که بتوانید اطلاعاتتان را خرج کنید!

بیکارها دسته بندی می شوند!:۱ـ کسانی که نه مهارتی دارند و نه کاری! ۲ـ کسانی که مهارت دارند اما کار ندارند! ۳ـ کسانی که با وجود مهارت و تحصیلات کاری غیر از آنچه باید انجام می دهند! همین ها را که جمع کنیم می بینیم که ۸۰٪ ما یک جورهایی بیکار محسوب می شویم!این عدد شاید خیلی علمی و دقیق نباشد اما تخمین که بزنیم کمی کمتر یا بیشتر...همین می شود!

بیکاری...هست! ما...هستیم! دولت...هست؟! قانون...هست؟!

صورت مسئله واضح است!دانشگاههای ما دانشجو می پذیرند اما از آن طرف برای کسانی که فارق التحصیل می شوند بازار کاری در نظر گرفته نشده! دولت قول اشتغال زایی می دهد اما...!!!به خودمان که نگاه بیندازیم می بینیم داریم تلاش خودمان را می کنیم!می بینیم این حق ماست که برابر تحصیلات و مهارتمان کار کنیم!این حق ماست که خانه نشین نباشیم!و این حق ماست که اعتراض کنیم!چرا عدم برنامه ریزی درست باید ما را با خیل عظیم جماعت بیکار...آن هم از نوع جوانش! مواجه کند؟؟چرا وعده ها همه پشت گوش انداخته می شوند؟؟چرا به این فکر نمی کنیم که "بیکاری" تنها یک مشکل نیست بلکه یک معضل عمیق و بزرگ اجتماعی است!

این بار از هر دری سخنی گفتم! شاید مجال این نبود که بتوانم علمی تر به این بحث بپردازم...بحثی که حرف برای گفتن خیلی بیشتر از این حرفها دارد!!!اما در شماره های بعدی موضوعات مرتبط را که بررسی کنیم کم کم به ریشه ها می رسیم!ریشه هایی که شاید آن قدر بی اهمیت به نظر برسند که نتوان حتی تصور کرد که این مشکلات بزرگ از همچین جایی آب می خورند!

شاید ما اگر قدم برداریم...وجودمان بیشتر احساس شود!وقتی وجودمان احساس شود...مشکلاتمان را می بینند!جامعه همیشه با مشکلات سر و کار داشته و همیشه راه حلی هم وجود داشته!این راه حل ها حالا انگار پیدا نمی شوند!شعارها به گوش می رسند اما در عمل...!

خیلی چیزها به خود ما بستگی دارد...حتی اجرای درست وعده ها! ما نشسته ایم...آنها هم ترجیح می دهند ما بنشینیم!مشکلات بزرگ تری هم از بیکاری هست!!! یکی همین بیکاری!! اصل و ریشه سست شده...برای بازسازیش اما هنوز دیر نشده...!

نسیم اسلام پور

breeze_whiff@yahoo.com



 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad