درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله



شماره دوازده - هنر

جـــزيـــره ي اســـــرارآميــــز


تلويزيون - « لاسـت » ( LOST ) یکی از جذاب ترین سریال های تلویزیونی است که تا به حال پخش شده ؛در این موضوع شک نکنید ؛این چیزی است که بسیاری از منتقدان ،بیننده ها و البته استودیوی سازنده با آن هم عقیده اند ؛و همان چیزی است که می شود برایش تا دلتان بخواهد دلیل آورد .مگر نه آن است که هر قصه ی مرموز ،با جوانب ناپیدا و موقعیت های معمــاگـونه که ورای دنیای آشنا با مقتضیات تکراری و در نتیجه مغفــول مانده واقع شود ،تخیل انسان را درگیر می کند و این گونه ،ضمن لذت بخش بودن ،حقایقی را پیش روی بیننده می آورد که پیشتر مورد غفلت بودند ؟



قصه ی « لـاسـت » این گونه آغاز می شود : هواپیمایی که از استرالیا عازم امریکاست ،سر راهش بر فراز جزیره ای در اقیانوس آرام ،به دلیلی که بعدها می فهمیم ،سقوط می کند .تعدادی از سرنشینان ،با چیزی شبیه معجزه زنده می مانند و خود را در جزیره ای ناشناخته و مرموز و به ظاهر خالی از سکنه می یابند و از اینجا جدال آنان با طبیعت و یکدیگر و موجودات و موقعیت های عجیب و ناشناخته و در یک کلام با « تقدیر » آغاز می شود .جزیره ای که هر چه می گذرد ،مرموزتر می نماید ؛نمونه اش موجود عجیب و غریبی که در جزیره رفت و آمد دارد و کسی آن را نمی بیند ؛خرس های قطبی ؛و یا دریچه ی فلزی بزرگی که در زمین مدفون شده . از سوی دیگر آدم هایـی که هم ســفران خود را ،مانند همسایه و همکار و همه ی افراد دیگری که در زندگی روزانه با آنها سروکار داشتند ،نمـی شناختند و علاقه و نیازی هم به این کار نداشتند .اما اکنون برای فرار از گرسنگی و مرگ و دندان تیـز طبیعت و البته تنهایی به هم نزدیک تر می شوند و یکدیگر را می شناسند .انگار که هدف ماورایــی این حادثه ،شناخت خود و دیگران باشد .به این ترتیب بخشی از هر اپیزود به آشکار شدن جنبه هایی جدید از جزیره و شرایط آن می گذرد و بخش دیگر ،فلش بکی است به گذشته ی یکی از این شخصیت ها ؛و اینکه چگونه سرنوشت ،خط زندگی هریک از آنها را به این نقطه ی مشترک رسانده .به تدریج پرده از پیشینه ی هریک از شخصیت ها برداشته می شود ؛پزشک جراحی را می بینیم ،که به عنوان پروتاگونیست قصد متحد کردن سایرین را دارد .با یک نظامی سابق عراقی به نام « سعید جراح » آشنا می شویم ؛و زن استرالیایی بارداری که برخلاف هر آنچه ممکن بود تصور کند ،این جزیره زادگاه فرزند او می شود .درمی یابیم که یکی از شخصیت ها ،در واقع با آن هواپیما ،به عنوان یک مجرم ،تحت الحفظ در حال بازگشت داده شدن به کشورش بوده که با سقوط هواپیما نجات یافته ؛و می بینیم چه اتفاقاتی او را به یک مجرم تبدیل کرده .یا مرد جوانی که از وقتی بلیط بخت آزماییش برده ،مرتب بدشانسی می آورد که تازه ترین آنها سقوط هواپیمای حامل او بود .این نجات یافتگان ، با زنی مواجه می شوند که سال ها پیش ،در اثر شکسته شدن کشتی اش در آن حوالی ،کارش به این جزیره کشیده شده ؛و مرد بد شانس قصه ،درمی یابد ،شماره ای که بر بدنه ی کشتی شکسته آن زن نقش بسته ،همان عدد برنده ی بلیط بخت آزماییش است .بعدها با پیدا شدن سروکله ی ساکنین مرموز جزیره ،که با نام « دیگران » خوانده می شوند ،معماهای تازه ای مطرح می شود .



همگام با پرداخت شخصیت ها و پیش رفتن داستان ،وقایع مرموزی رخ می دهد که از سوی سازندگان اثر ،با عنوان پدیده های اسطوره ای خوانده شده اند .مانند موجودی هیولـا مانند که به آن اشاره شد .ترتیبی از اعداد خاص که به نظر می رسد در سرنوشت همه ی افراد موثر بوده اند .یا نشانه هایی مبنی بر وجود ابزارهای تحقیقاتی در جزیره .المان هایی نیز هستند که بارها در اپیــزودهای مختلف به آنها ارجاع داده می شود .مثل تقابل دو رنگ سیاه و سفید ،که به ماهیت دوگانه شخصیت ها و موقعیت ها اشاره دارد .اشارات آخرالزمانی و تقابل علم و اعتقاد در دو شخصیت « جک » و « لاک » ؛و اشارات و ارجاعات فراوان به آثار ادبی از آن دسته اند .هم چنین اشارات فلسفی آشکاری در نام گذاری شخصیت ها به چشم می خورد . مانند شخصیت « جان لاک » با بازی « تــری اُکـیــن » ؛یا شخصیت هایی به نام « ژان ژاک » ،« هیــوم » ،« بــرک » و دیگران .



این خطوط داستانی ،با داستان های اصلی و فرعی بسیار دیگر ،چنان تعلیق و جذابیتی ایجاد می کند که آمیزه ای از لذت و تاثیر گذاری را در عمق وجود بیننده به جای می گذارد .چنان که با حل شدن یک معما ،معماهای دیگری طرح می شود .بی دلیل نیست که « لـاست » پس از CSI : Miami دومین سریال پرمخاطب جهان لقب گرفته است .تاکنون بیش از هفتاد قسمت از این سریال در سه فصل پخش شده است و از آنجا که قرارداد ساخت ادامه ی آن تا شش فصل بسته شده ،طرفداران « لـاست » خیالشان راحت باشد که معماپردازی های آن همچنان ادامه خواهد داشت و رازهای اصلی قصه ،تا سال 2010 فاش نخواهد شد .



محــمــد آیینـی

SHADDOWSSOIL@YAHOO.COM






--------------------------------------------------------------------------------


- تئاتر

کوارتت

کارگردان: امیررضا کوهستانی

بازیگران: آتیلا پسیانی

محمد حسن معجونی

باران کوثری

مهین صدری

صندلی های تماشاگران در چهار طرف چیده شده ا ند و روبرویشان یک مربع که روی هر ضلعش یک صندلی قرار دارد, یک مربع قرمز, سرخ همرنگ خون! بازیگران روی صندلی هاشان می نشینند و تو بر حسب شانس و تصادف یکی را روبروی خود می بینی و سه نفر دیگر را تنها روی مانیتوری که بالای سر هر بازیگر وجود دارد. دو داستان قتل روایت می شود, زوج باران کوثری و مهین صدری یک داستان جنایی- عشقی را تعریف می کنند که از روایت زوج آتیلا پسیانی و حسن معجونی بهتر, قابل باورتر و تاثیرگذارتر است. میان صحبت های آتیلا پسیانی و حسن معجونی هر چند وقت یک بار, صدای خنده تماشاگران بلند می شود و این نشان دهنده ان است که شخصیت روان پریش آتیلا پسیانی آنقدر خوب در آمده که خودش را در اعترافات و توضیح انگیزه های قتل خانواده اش, به خوبی نشان می دهد.



نمایشی که بازیگرانش از اول تا آخر روی صندلی نشسته باشند و حرف بزنند و با این حال خسته کننده نباشد, نمایش موفقی است ولی اگر پیش از این, اینجا و انجا شنیده و خوانده باشی که با یک تئاتر متفاوت و مدرن طرفی و ببینی این تفاوت و نو اوری تنها در مانیتورها و به قول دوستی, تلفیق سینما و تئاتر, خلاصه می شود, کمی ناامید می شوی.



بازی ها هم همه فراتر ار حد انتظار بودند, به جز مهین صدری که به نظرم در فن بیان مشکل داشت و خیلی از جملاتش را درست نمی فهمیدم که البته این که او تنها کسی بود که کاملن پشت به ما بود و تصویرش را فقط در مانیتور می دیدیم - نیمرخ آتیلا پسیانی و حسن معجونی هم در زاویه دید ما بود- در این مساله بی تاثیر نبود.

برای معرفی و توصیه به دیدن این تئاتر کمی دیر است چون احتمالن تنها فردا را فرصت دارید.



محیا استوار

mahya1987@gmail.com

 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad