درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره هفت - هنر

مــــــــاه عـــــــــــســــــــــــل


تلویزیون - شبکه های مختلف تلویزیون ملی ایران ،مانند سال های گذشته ،سریال هایی را به مناسبت ماه فیاض رمــــــضان تهیه کرده اند ؛در این بخش قصد داریم یکی از آنها را در حد توان ، مرور کنیم .



شبکه ی اول ،سریالی را با نام « اغـــــــــما » به تهیه کنندگی مرتضی جودی در دست ساخت دارد ؛این سریال که برای پخش در سی قسمت سی دقیقه ای ساخته می شود ،توسط داریوش مختاری نوشته شده و امین تارخ ،شیرین بینا ،لعیا زنگنه ،ایرج نوذری ،حامد کمیلی و ناصر ممدوح به عنوان بازیگر در آن حضور دارند .داستان « اغما » درباره ی یک پزشک فوق تخصص مغز و اعصاب است ،با بازی تارخ ،که به دلیل جراحی های موفقیت آمیزش به پـنــــــجه طلا معروف شده ؛پنجه طلا وقتی درمی یابد همسرش با بیماری حادی مواجه شده ،آشفته و درمانده بر سر دو راهی می ماند که او را عمل کند یا نه .(این داستان برایتان آشنا نیست ؟ )اما هیجان انگیزترین قسمت ماجرا یعنی معرفی کارگردان با عنایت به اصل مهم « کار را با کارگردانش بشناس » ؛ کارگردان این اثر کسی نیست جز « سیروس مقــــــــدم » ،مـــــردی برای تـــــــمـام فـــصول .او را به خاطر دارید ؟اطمینان دارم بیش از آنچه تصور می کنید او را می شناسید .او مرد پرکار و همیشگی سیمــــا ،همان کسی است که سال ها پیش سریال « به سوی افتخــار » را ساخت ؛همان سریالی که داریوش ارجمند در آن نقش یک مربی فوتبال را بازی می کرد که تیم دسته دومیش را قهرمان جام حذفی کرد .او همان کسی است که سریال « روزهـــــــای زنــدگــی » را با بازی داریوش ارجمند ،مجید مظفـــــری و کتایون ریاحی ساخت ؛اما شاهکار او « پـلـیـس جــــــوان » بود که صدای همه را درآورد و بعدها نیروی انتظامی به دلیل همکاری در ساخت آن ابراز پشیمانی کرد و میــــتـرا حجـــــار ،پس از آن دیگر به تلویزیون بازنگشت .مقدم بعد از آن « ریــــــــحانه » را ساخت و بعد هم با « نــــــــرگس » برگ دیگری از توانمندی های خود را رو کــــــــرد و در پایان هم « پــــرواز در حباب » را به کارنامه ی پربارش افــــزود .سیروس مقدم ویژگی های عجیب زیادی دارد ؛اما بدون شک بارزترین آنها اغــــــــراق و غـــــلـو کردن بیش از اندازه است ؛همه چیز از نام شخصیت ها و گریم و پرداخت شخصیت ها و سیر وقایع و بازی گرفتن ها تا زوایا و حرکات دوربین .در واقع به نظر می رسد عدم توانایی او در پرداخت درست و معقول شخصیت ها و تعریف کردن قصه به گونه ای که قابل درک و باور باشد او را به این سمت و سو سوق می دهــــــــد .بازی حامد کمیلی در « پرواز در حباب » را به یاد بیاورید و آن را با « بــه دنیــا بـگـویـیـد با یـسـتـــد » محمد رضـــا آهنــــــج مقایسه کنید ؛یــا بازی ایرج نوذری را در « ریحـــانــه » و یا کل سریال نرگس را ؛مـثـلا اگر مـقـــــــدم بخواهد یک پزشک را ترسیم کند ،حتمـــا بـــایـد فـــوق تـخـصـص مغز و اعصاب باشد و اسمش را هم می گذارد « طـــــــه پـــــــــژوهــان » ؛اگر بخواهد قصــــه ی معجزه را برایمان تعریف کند ،فردی را تصویر می کند که به تازگی از خارجه برگشته و اسمش هم حمید بـــنـــان است و از سیـــــــــروز کبدی رنج می بــرد و یک شبه و ناگهان ،در ماه رمضان ،و در بیمارستان رستگار می شود و سلامتی اش را بازمی یابد .اگر بخواهد تقدیر را مجسم کند ،یک کوچه را در شبی بارانی ترسیم می کند که از یک سو فرزند بزرگ خانواده از تحصیل فرنگ بازمی گردد ؛در آن واحد و به طور اتفاقی فرزند دیگر از خدمت سربازی به خانه برمی گردد و باز هم ،تصادفـا ،فرزند دیگر که همه فکر می کردند شهید شده و کوچه را به نامش زده اند از دیگر سو سر می رسد .آدم های مطلقا خوب و مطلقا بد هم که تا دلتان بخواهد از کلیــــشه ها و ویژگــــــــی های کـــاری اویند : مادر پیری که بیمار است و رنج می برد (روزهای زندگی ،به سوی افتخار ،ریحانه و ...)؛یک بسته اسکناس هزارتومنی که آدم کاملا سیاه پرت می کند روی میزی چیزی به طرف آدم کاملا سفید .(به سوی افتخار ،ریحانه ،پرواز در حباب و ...) ؛زنان فرشته خو ،بسیار عاقل و پرهیزگار .(در همه ی آثار ) ؛کسی که ناگهان می فهمد فرزند واقعی خانواده اش نیست .(روزهای زندگی و ریحانه ) ویژگی دیگر او سرعت خارق العاده اش است ؛گویا مقدم ،روزانه حدود بیست دقیقه از سریال ها یـش را می گیرد ؛این در حالی است که متوسط ضبط روزانه سایر سریال سازان چیزی حدود چهار تا پنج دقیقه است .بنابراین بی دلیل نیست که سیما این همه او را دوست دارد و باز هم بی دلیل نیست کــه اشتباهات عجیب و غریب و تمام نشدنی در سریال های او دیده می شود که اوج آنها در « نرگـس » بود .

به طور کلی می توان گفت ،سریال های او از فرط اغراق به هجویه ای ناموزون و از فرط ناکارآمدی به خیالپردازی های کودکی بی خواب می ماند .می توانید جدیدترین هنرنمایی این کارگردان خوش ذوق را هر شب از شبکه ی یک دنبال کنید .



مـــــــــحـــــــمــد آیــیــنــی

SHADDOWSSOIL@YAHOO.COM






--------------------------------------------------------------------------------


بـــــــرای پــلــنـــــگ صــورتـــــــــــی

سینما - شنبه ای که گذشت ،سالروز تولد « پـیــتـر ســلـرز » یکی از بزرگترین کمدین های تاریخ سینما بود .مرد ناآرامی که نقاط روشنی از خاطرات شیرین و گاه تلخ سینماییمان به او بازمی گردد .هـنرمندی که با « قــاتـلین پــیــرزن » (The Lady Killers 1955 ) آغاز کرد ؛با ایفای نقش « بازرس کـلـــــــوزو » در سری فیلم های « پلنگ صورتی » به شهرت رسید و «حضور» (Being There 1979 ) وداع باشکوه او با دنیای زنده ها بود


او در هشتم سپتامبر سال 1925 در پورتزماوث انگلستان به دنیا آمد ؛کار هنری جدی خود را با گـویــنـدگـی و اجرا در سریال های رادیویی BBC آغاز کرد ؛توانایی استثنایی او در سخن گفتن با لهجه های مختلف ،از هندی تا فرانسوی و آلمانی ، و همینطور توانایی در خلق شخصیت های مختلف در موفقیت او به عنوان یک گـــوینـــده نقش به سزایی داشت .موفقیت سینمایی او با حضور در چند فیلم کمدی بریتانیایی آغاز شد ؛از جمله فیلم « I'm All Right Jack 1959 » که جایزه ی بــفتا را دردومین تجربه ی سینمایی برایش به ارمغان آورد .در سال 62 اولین همکاری او با« اســتـنـلـی کـــوبـریـک » فـقـیـد در فیـــلـم « LOLITA» رقــم خورد ؛اما اوج هـنـــــرنمایی سـلــــــرز ،در کار مشترک بعدی این دو هنرمند نمایان شد ؛جایی که در فیلم « Dr. Strangelove 1964 » همزمان در سه نقش متضاد به ایفای نقش پرداخت .حضور او به عنوان بازرس کلوزو که با « The Pink Panther 1963 » اغاز شد و با « A Shot in the Dark 1964 » ادامه یافت ،او را به شهرت جهانی رساند و سرانجام پس از بازگشت موفق کــلــــــــوزو در سال های پایانی دهه ی هفتاد ،ســـلـــرز توانست رمان مورد علاقه ی خود ،نوشته ی « یـــــرزی کوزیـنـسکی » را در نقش تهیه کننده و بازیگر نقش اول به فیلم « حضور » تبدیل کند ؛نقشی که بهترین واکنش های منتقدان را برای ســـلـــرز به دنبال داشت و او را برای دومیـن بار نـــامـــزد دریافت جایزه ی اسکـــــــار کــرد ؛جایزه ای که هـیــچگــاه به او تعلق نگرفت تا نشـــانه ی دیگری باشد بر کــج سلـیـقگـی داوران آکادمی .اما وقتی سکانس پایانی فیلم « حــضـــــــور» هـــرگـــز از ذهــــــــن سینمادوستان پـــاک نـــخـــواهد شد ،مجسمه ی اسکار کم اهمیت ترین قسمت ماجرا است .

پیـــتر ســـلـــرز در مقابل نبوغ و استعداد فــــــــراوانش در دنیای هـــــــنــر ،بهای سـنگینی به پـــــــیرزن نـابـیـنــای تـقـدیــــر پرداخت که زندگـــی شـخصی مغشـوش و نــاآرام و درگیری هــــا و مشکل تراشی هـــای دایمی در هنگام فیلمبرداری ،تنها نمودهای بیرونی محدودی ازدرون مردی بودند که به معنای واقعی ناآرام بود .نمونه ی این درگیری ها ،ناسازگاری مدام او با « بــــلـیک ادواردز » خالق و سازنده ی سری فیلم های پلنگ صورتی بود که در فیلم مستند « زندگی و مرگ پیتــر ســـلـــرز »(Life and Death of Peter Sellers 2004 )،ساخته ی مشترک BBC و HBO به آن پرداخته شده است .این فیلم به فارسی دوبله شده و در شبکه ی کرایه ی فیلم های خانگی در دسترس است .پیـــتر ســـلـــرز که از جایی به بعد ،همه ی فعالیت ها و تصمیمات خود را با طالع بین خود « Maurice Wudruff » هماهنگ می کرد و شیفته و طرف دار واقعی ماشین های پرسرعت بود ،آنقدر برای مردن عجله داشت که در سی و هشت سالگی ،قلبش برای لحظاتی ایستاد و پس از این سکته با داروهای مختلف و ابزارهای کمکی مثل پیس میکر زندگی می کرد ؛تا اینکه در بیست و دوم جولای 1980 به دنبال یک سکته ی دیگر در پنجاه و چهار سالگی لبخند تلخ و معنی دارش را از جهان گرفت .جالب آنکه تنها پسرش ،« مایکل سلرز »بیست و شش سال بعد ،درست در چنین روزی ،درسال 2006 به دلیل عارضه ی مشابه در پنجاه و دو سالگی درگذشت تا ثابت کند « هر کس با فرزندانش ادامه می یابد ».

آخرین شیرین کاری پیــتر ســـلـــرز هم در روز تدفینش رقم خورد ؛جایی که طبق وصیت او ،آهنگی که همه می دانستند از آن تنفر داشت ،نواخته می شد .



مـــحــــــمـد آیــیـــنـی

shaddowssoil@yahoo.com



 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad