درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره دو - ادبیات

بی ادبی ست پيش شما شرح گفتن



فراز هايی از مقالات شمس:




هر که شاخ را گرفت، شکست و فرو افتاد

و هر که درخت را گرفت،همه ی شاخ از آن اوست


******


گفت: نماز کردند؟

گفت: آری

گفت: آه

يکی گفت: نماز همه ی عمرم به تو دهم، آن آه را به من ده !


******


چون خود را به دست آوردی، خوش می رو! اگر کس ديگر را يابی، دست به گردن او در آور و اگر کسی ديگر نيابی،دست به گردن خويشتن در آور!

چنان که صوفی هر بامدد نواله ای در آستين نهد و روی در آن نواله کند،گويد :ای نواله،اگر چيزی ديگر يافتم، تو رستی و اگر نه، تو به دستی !


******


کری از آسيا می آمد. يکی را ديد که به سوی آسيا می رسد. با خود قياس کرد که ((بخواهد پرسيد که از کجا می آيی؟)) سلام را فراموش کرد. چو اوّل غلط کرد

من اوله الی آخره غلط شد.قياس کرد که((بگويد از کجا می آيی؟بگويم از آسيا.بگويد چند آرد کردی؟بگويم کيله ای و نيم.بگويد آب نيکو بود؟

بگويم تا اينجا که ميان است))

او آمد.گفت: سلام عليک

گفت: از آسيا

گفت: خاکت بر سر

!گفت: کيله ای و نيم

به جد، می گويدش: به کون زن!

او اشارت کرد: تا ميان

چون ديد که کر است، اوّل سخن فهم نکرد،بعد از آن هرچه آيدش می گويد، امّا اگر جواب راست دادی، گفتی: سخن پيش او گزف آيد.هر چيزی نتوان




******


يکی چراغ سبکی در دست داشتم.سگ عف کرد، از هيبت او در خانه گريختم و از آن خانه در خانه ی ديگر

بعد از آن در تنور بزرگ در جستم.گفتم: های، ای مادر، سلاحم بيار!های، ای مادر، شمشيرم بيار!

های، ای مادر، نيزه ام بيار! برون رو، ای مادر، به سر محلّه، آن سگ سرخ را بگو عف کردی؟،عف تويی

عف پدر و مادرت! اگر مردی، بيا به سر تنور، نيزه ات در بينی خلم !


******


دانشمندان بزرگ دورند: همچنين، مرده ی مرده، خفته ی خفته، سخن می گويند در خواب


******


شخصی متوفّا شد.

نوحه گر آوردند.گفت: هنر های اين مرد بگوييد.علمی داشت؟

گفتند که نه

گفت: زهدی و عملی؟

گفتند: نه

روی به قبله کرد.گفت: مسکين داری و نان و نواله ای؟

گفتند که نه

فی الجمله، از هر چه پرسيد، نشانی نيافت. آغاز کرد که: ای خير و خير رسته، ای خير و خير مرده !




******




عقل تا درگاه ره می برد، امّا ندارون خانه ره نمی برد: آنجا عقل حجاب است و دل حجاب و سر حجاب.

عقل سست پای است. از او چيزی نيايد.امّا او را هم بی نصيب نگذارند.حادث است و حادث تا به در خانه راه برد، امّا زهره ندارد که در حرم رود


******


می گويند که: همه حق است- هيچ خلق نيست

اگر خلق نبودی، سخن بودی بی حرف و صوت. آنجا که حق است ، حرف و صوت نيست


******


شخصی در قضيه ای که دعوی کرده بود و گواه خوسته بودند، ده صوفی را ببرد

قاضی گفت: يک گواه ديگر بيار

گفت: ای مولانا، و استشهدوا شهيدين من رجالکم.من ده آوردم

قاضی گفت: اين هر ده يک گواهند و اگر صد هزار صوفی بياری، همه يکی اند




حسین ضامن ضرابی

hossein.z.zarrabi@gmail.com




 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad