مجله نگاهانه شماره سیو سه شماره آینده بیست و هفتم تیر ماه
منتشر می شود!
سرمقاله :
به آتش بقیه سوختم! در شماره ی سوم ماهنامه ی "تازه" گفتگوی خواندنی با یاس
، رپر موفق این روزهای موسیقی زیر زمینی کشور مان انجام
دادیم. گفتگویی که در آن سعی شد از زاویه ای دیگر به
موسیقی محبوب این روزهای جوانان پرداخته شود. یاس در
طی مصاحبه ی دو ساعته مان از دغدغه هایش برای
سربلندی ایران گفت و این که بیش از هر زمانی به پیشرفت رپ
اعتقاد دارد. او امسال را سال انفجار "رپ" نامید و با وجود
مشکلات فراوان امیدوارانه از پیگیری های بیشتر برای کسب
مجوز رسمی از وزارت ارشاد سخن گفت. آنچه در
ادامه می خوانید بخش هایی از این گفتگوی خواندنی با یاس ،
مجازترین رپر کشور است........... ادامه مطلب
جامعه : در حصار نادانسته
ها! خبري كه در روز سه شنبه 19 ارديبهشت 85 روي بعضي از سايت
ها قرار گرفت... يا يك دروغ بزرگ بود ، يا طرحي كه زودتر
از سنجيدن جوانب و سپس لغو آن به بيرون درز كرده بود! خبري
كه در زمان خودش باعث ايجاد يك جرقه شد. جرقه اي كه بعد از
مدت كمي خاموش شد! خبر اين بود: احداث نخستين پارك زنان در
اراك! حداقل كسي كه بيش از دو دهه از عمرش را در اين شهر
گذرانده باشد خيلي زود مي تواند تشخيص دهد چنين چيزي در
حال احداث هست يا نه! و هم اكنون در سال يك هزار و سيصد
هشتاد و هفت خورشيدي از چنين پاركي خبري نيست........ ادامه مطلب
ادبیات : از ساحل چمخاله به ستاره آباد در فروردین
ماه ۱۳۱۵ خورشیدی به دنیا آمد. از روزگار نوجوانی
تا لحظه مرگ کودک وار عاشق میهن و مردم میهنش بود.
دیوانه وار عاشق وطن خود بود. برای ابراهیم گلستان
نوشته بود: «نمی توانم بفهمم و هرگز هم نخواهم
توانست که چگونه ممکن است در آنجا که میهن فرهنگی
، عاطفی و تاریخی انسان نیست به انسان خوش بگذرد .
» هر چند که مجال نیست پاسخ گلستان به او که تمام
این عواطف ، فرهنگ و تاریخ را زیرو رو کرده بود و
به چالش کشیده بود و از او خواسته بود که « بیا
بنشینیم و بسنجیم و ببینیم که لولهنگ این نکته ها
چقدر آب می گیرد . » را در اینجا ذکر کنم ، که ای
کاش می شد .........
ادامه مطلب
ورزش : آبـــی مثــل آزادی تنها كافي بود تا سوت پايان بازي به صدا در آيد تا آبي هاي
پايتخت تمام تلخي هاي ليگ هفتم را از ياد ببرند و بار ديگر
خود را در سطح اول فوتبال ايران ببينند. استقلال با تمام
سختي ها و فراز و نشيب هايي كه در ليگ داشت توانست قهرمان
جام حذفي شود و دل آبي هواداران خود را آبي تر كند.
استقلال در مجموع دو ديدار توانست سه بر يك پيروز شود و
جشن قهرماني را برابر ديدگان هواداران خود برپا كند ، جشني
كه تنها يك ماه پس از جشن قهرماني قرمزهای پايتخت برگزار
شد. این بارنوبت استقلال بود تا هوادارانش را شاد كند و
فصل ي تلخ را به واسطه اين قهرماني به فراموشي بسپارند......... ادامه مطلب
طنز :
چگونه یک فوتبالیست مطرح شویم؟ گام اول : از سن هفت سالگی در زمین های خاکی
فوتبال بازی کنید. گام دوم : از سن ده سالگی لغاتی مانند ... و ....
را فرا بگیرید! گام سوم : در دوران راهنمایی سعی کنید به هر
اندازه که می توانید از مدرسه اخراج شوید. گام چهارم : در سال اول دبیرستان در صورتی که از
معلمتان راضی نبودید بعد از پایان مدرسه لاستیک ماشین او
را پنچر کنید و در هنگامی که او مشغول پنچرگیری است با
دوستان خود به میزان کافی و مبسوط او را کتک بزنید.
گام پنجم : سال دوم دبیرستان ترک تحصیل کنید..........
ادامه
مطلب
Untitled 1
یادداشت حسن فتحی در روزنامه کارگزاران برای مرگ نابهنگام نادر
ابراهیمی:
«بخواب هلیا، دیر است، نور دیدگانت را آزار میدهد، دیگر نگاه هیچكس بخار
پنجرهات را پاك نخواهد كرد، دیگر هیچكس از خیابان خالی كنار خانه تو
نخواهد گذشت.» سال 1358 بود و من دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه ملی سابق
بودم كه همكلاسی نازنینی كتابی به نام «بار دیگر شهری كه دوست میداشتم» را
در یادروز تولدم هدیه كرد. كتاب را در این سالها چندین بار خواندهام،
درستتر بگویم طی این سه دهه با آن دم زدم و زیستهام و در هر فصلی از فصول
این سالهای پر فراز و فرود آن را به عزیزترین دوستان خویش هدیه دادم و
عجبا كه پنجشنبه ظهر ساعاتی پس از فرستادن نسخهای از این كتاب برای
دوستی، خبر واقعه را شنیدم: «شاعر «عاشقانههای آرام» زندگی را بدرود گفت.» دومین مواجهه معنایی من با این نویسنده بزرگ، 19 سال بعد در سال
1377 اتفاق افتاد: آن زمان تصمیم به ساخت مجموعهای تلویزیونی بر اساس
زندگی ملاصدرای شیرازی گرفته بودم. در مرحله تحقیق و پژوهش درباره این
فیلسوف، كتابی خواندم تحت عنوان «مردی در تبعید ابدی» نوشته نادر ابراهیمی.
اكنون به جرأت میتوانم بگویم، خواندن این كتاب در طراحی ساختار روایی
فیلمنامه ملاصدرا نقش حائز اهمیتی را برایم ایفا كرد و صد البته آوردن نام
كتاب مزبور و نویسنده آن در صدر فهرست منابع پژوهشی در تیتراژ پایانی این
مجموعه، كمترین كاری بود كه جهت قدردانی از نویسنده آن از عهدهام
برمیآمد. هشت سال بعد از این واقعه، در یكی از روزهای برفی زمستان سالی كه
گذشت تلفن همراهم به صدا درآمد. بانویی از آن سوی خط با لحنی صمیمی و
مهربان خود را همسر نادر ابراهیمی معرفی كرد. آن روزها پخش مجموعه تلویزیونی «مدار صفر درجه» مدت كوتاهی بود به
پایان رسیده بود و در آن فضای سرد و برفی چیزی بیش از این نمیتوانست روح
خسته و یخزدهام را گرمی بخشد كه بانویی مهربان و الهامبخش آثاری چون «یك
عاشقانه آرام» و «چهل نامه كوتاه به همسرم» اكنون از سوی خود و همسرش به
خاطر ساخت این مجموعه مرا مورد لطف و مرحمت قرار میداد.